نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

وطنم بی تو سفر می گردد

طاقتم زیر و زبر می گردد

بعد عمری که به برآمده ای

تیر مژگان تو بر می گردد

چقدر نام خدا خوش چشمی

نگهت نور نظر می گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با حس غم و دلتنگی از عدم وجود محبوبش سخن می‌گوید. وطن بدون او خالی و بی‌حس است و این احساس باعث پریشانی او می‌شود. او به یاد محبوبش می‌افتد و اشاره می‌کند که حتی بعد از سال‌ها، یاد و جذابیت او هنوز در قلبش زنده است. زیبایی نام خدا و نگاه محبوبش چشم او را روشن می‌کند و باعث امیدواری‌اش می‌شود.