نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۹ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بر قصد طره سنبل چو زلفش تاب بر دارد

درآید آفتاب از پا چو سر از خواب بر دارد

به سیل گریه دادم در سر کویش دل خود را

مگر غافل خیال گل کند از آب بردارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره می‌کند که مانند گلی زیبا است. او به شکل خاصی از موهای معشوقش سخن می‌گوید و می‌گوید که موی او مانند زلفی است که زیبایی را به وجود می‌آورد. همچنین او از شدت دلتنگی و غم عشقش سخن می‌گوید و در تلاش است تا از این حزن به نوعی رهایی یابد. شاعر امیدوار است که چهره معشوقش بتواند روی او را از غم و آب و زخم دلش برطرف کند.