شمارهٔ ۲۵۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
جان سختی دلم را بیداد می شناسد
قدر ستم کشان را فرهاد می شناسد
مشت غبار عاشق در دام اضطراب است
گشتیم خاک و ما را صیاد می شناسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به احساسات عمیق و پیچیدهای اشاره دارد که فرد در برابر زخمها و سختیها تجربه میکند. شاعر از جان سختی و ستمپذیری خود سخن میگوید و بیان میکند که در این دنیای پر از درد و اضطراب، عشق و چالشها با هم درگیرند. در نهایت، او خود را در دامی میبیند که از اضطراب و عشق نشأت میگیرد.