شمارهٔ ۲۶۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نو بهار آمد دلم فال شکفتن می زند
بوی گل بر آتش افسرده دامن می زند
نیست آسان خاطر جمعی پریشان ساختن
می گذارد برق تا خود را به خرمن می زند
اشک طوفان کوششی از بهر تعمیرم فرست
سیل بی پرواست طبل آرمیدن می زند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
سخنان شاعر به بهار و شادی ناشی از آن اشاره دارد. او از حس شادابی و نو شدن طبیعت میگوید و احساس خوشی در دلش به وجود آمده است. در عین حال، به سختیهای زندگی و پریشانیهای خاطر نیز اشاره میکند و نشان میدهد که رسیدن به آرامش و خوشحالی کار آسانی نیست. در پایان، شاعر به اشکها و تلاشهای خود برای بازسازی و اصلاح اشاره میکند.