شمارهٔ ۲۷۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آشنایی نه چراغی است که خاموش شود
دوستی نیست جناغی که فراموش شود
چون مست باده ستم آن سنگدل شود
ترسم ز صبر جورکشان منفعل شود
آباد خانه دلم از گرد کلفت است
ترسم غبار خاطرم از گریه گل شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی پایندگی و استواری رابطهها و احساسهاست. شاعر معتقد است که آشنایی و دوستی هرگز از بین نمیروند و مانند چراغی که خاموش شود یا جناغی که فراموش گردد، نیستند. او همچنین به ترس و نگرانی از این موضوعات اشاره میکند، از جمله اینکه احساسات میتوانند تحت فشار و سختیها دچار آسیب شوند. در نهایت، شاعر از غبار خاطرات و غمها نیز سخن میگوید و از تأثیر آن بر دلش نگران است.