نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۵ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در سر هر مویم از جوش خیالت غلغلی

هر نفس در سینه تنگم به یادت بلبلی

تاب آن زلف پریشان از کجا آورده ام

عمرها بر خویش می سنجم ز تاب سنبلی

گردش ساغر هلاک گلرخی یا نو خطی

گردن مینا اسیر طره‌ای یا کاکلی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و دلتنگی شاعر اشاره دارد. شاعر از خیالات معشوقش سخن می‌گوید که در هر تار موی او حس می‌شود و از شوق و غم ناشی از یاد او در سینه‌اش می‌نالد. او به زیبایی‌های معشوقش و تأثیر آن بر عمر خود اشاره می‌کند و به نوعی در نوسان بین شادی و ناامیدی قرار دارد. همچنین به توصیف ظرافت‌های ظاهری معشوق و تأثیر آن بر روح و جسم خود می‌پردازد.