شمارهٔ ۳۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز عندلیب چه پرسی نشان خانه ما
که پی نبرد صبا هم به آشیانه ما
بهار رفت (و) نچیدیم جز گل حسرت
ز آب گریه مگر سبز گشت حاصل ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عندلیب (بلبل) میپرسد که چرا نشان خانه آنها را نمیدهد. او اشاره میکند که نسیم (صبا) نیز به آشیانه آنها نرسیده است. در ادامه، شاعر از رفتن بهار و عدم چیدن گلهای شاداب صحبت میکند و تنها گل حسرت را باقی میداند، به امید اینکه باران اشک شاید باعث سبز شدن حاصل آنها شود.