نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چون دل ز وصل تو مایوس می کند مهتاب

چراغ نذر زمین بوس می کند مهتاب

شب فراق ز تر خنده های ابرم سوخت

به تیره روزیم افسوس می کند مهتاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس ناامیدی و درد فراق می‌پردازد. شاعر از اشکال و تأثیرات مهتاب بر دلش سخن می‌گوید، که نه تنها دل او را از وصال معشوق مایوس کرده، بلکه با نورش به خاک و زمین بوسه می‌زند. همچنین، شب فراق او را مانند ابر به سوختن واداشته و مهتاب به دلیل روزهای تیره‌اش افسوس می‌خورد.