غزل شمارهٔ ۱۱۴ - جلوه جواله شهریار
شهریار / گزیدهٔ غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
این همه جلوه و در پرده نهانی گل من
وین همه پرده و از جلوه عیانی گل من
جز یکی راز که پیوسته نهان ماند، نیست
تویی آن راز که پیوسته نهانی گل من
همه طفلند در این وادی و تا این وادیست
کس ندادهست نشان پیر و جوانی گل من
آن تجلی که به عشق است و جلالست و جمال
و آن ندانیم که خود چیست تو آنی گل من
از صلای ازلی تا به سکوت ابدی
یک دهن وصف تو هر دل به زبانی گل من
آفرینش همه یک جلو جوّالهٔ توست
وه چه فوّارهٔ فوریفورانی گل من
همه سرگشتهٔ پرگار تو و در همه کون
نیست یک دایرهٔ بیدَوَرانی گل من
در شب تیره به توفان دل اقیانوس
جز تو دیگر نه کنار و نه کرانی گل من
اشک من نامه نویس است وبجز قاصد راه
نیست در کوی توام نامه رسانی گل من
گاه به مهر عروسان بهاری مه من
گاه با قهر عبوسان خزانی گل من
همره همهمه گله و همپای سکوت
همدم زمزمه نای شبانی گل من
با نگارین غزلان، کلک سبکسنج ظریف
با حماسیهنران گرز گرانی گل من
گه همه آشتی و گه همه جنگی شه من
گه به خونم خط و گه خط امانی گل من
سر سوداگریت با سر سودایی ماست
وه که سرمایه هر سود و زیانی گل من
طرح و تصویر مکانی و به رنگ آمیزی
طرفه پیچیده به طومار زمانی گل من
کارگاه تو به چرخیدن سرسامانگیز
تن و جسمند و تو خود روح و روانی گل من
گر به فرمان تو یک ایست کند کون و مکان
در زمان، نیست دگر کون و مکانی گل من
شهریار این همه کوشد به بیان تو ولی
چه به از عمق سکوت تو بیانی گل من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و رازگونی گل خود (که نماد عشق و معشوق است) میپردازد. او اشاره میکند که هر جلوه و زیبایی در عالم، تنها انعکاس این راز نهانی است که در وجود معشوق نهفته است. در این وادی همه در جستجوی نشان حقیقت هستند اما کسی به حقیقت پی نبرده است. تجلی عشق، جمال و جلال، همگی در معشوق جمع شدهاند و از دیریزمان، دلها همگان به عشق او گواهی میدهند. شاعر با زبانی زیبا و استعارههای ماهرانه، عشق را تجلی ذات الهی و اساس آفرینش معرفی کرده و میگوید که حتی یک لحظه تأخیر یا توقف در فرمان او، جهان را دچار تغییر میکند. در نهایت تأکید میکند که تمام تلاشها برای بیان و شناخت این حقیقت متعالی تنها به سکوتی عمیق میانجامد که خود بیانگر عمق عشق و رازهای نهانی است.