غزل شمارهٔ ۱۲۲ - غروب و مهتاب دریا شهریار
شهریار / گزیدهٔ غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ای ماه شب دریا ای چشمه زیبایی
یک چشمه و صد دریا فری و فریبایی
من زشتم و زندانی اما مه رخشنده
در پرده نه زیبنده است با آن همه زیبایی
در چاهِ غم و غوغا چون من چه نشستی، خیز
ای یوسف از این زندان برکُن سر غوغایی
افلاک چراغان کن کآفاق همه چشمند
غوغای شبابست و آشوب تماشایی
رقّاصهٔ مهتابت خندان به سرِ آفاق
گو باز گل افشاند با دامن دیبایی
سیمای تو روحانی در آینه دریاست
ارزانی دریا باد این آینهسیمایی
زرکوب کواکب را خال رخ دریا کن
بنگار چو میناگر این صفحه مینایی
زآن شعشعه دنیایی مستغرق اندیشه است
دریا همه رؤیایی، رؤیا همه دریایی
با چنگ خدایان خیز آشفته و شورانگیز
ای زهره شهرآشوب ای شهره به شیدایی
چنگ ابدیت را بر ساز مسیحا زن
گو در نوسان آید ناقوس کلیسایی
شب، مریم عذرا کن، ماهش دم روحالقدس
کز باد سحر زاید انفاس مسیحایی
با ماه فلک همتا، شاهیست زمینپیما
پاینده و پوینده چون ماه به یکتایی
ای ماه اگر سایی، رخ در قدمش بینی
کز چشم تو میافتد این سر به فلکسایی
دنبال رد پایش، آهوی ختن چون باد
یک لحظه نیاساید از بادیهپیمایی
چون صومعهٔ راهب در خلوت صحراها
هر خیمه که زد با وی سِرّیست سُویدایی
در خواب و خیال عمر از تلخ و تُرُش، چیزی
چون شور تو شیرین نی، ای شاهد رویایی
چندان به شکیبایی از شوق تو پیچیدیم
کز شِکوه به گردون شد فریاد شکیبایی
چون خواجه تن تنها با سوز تو دمسازم
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت ماه و شب دریا اشاره دارد و احساسات عمیق شاعر نسبت به زیبایی و عشق را بیان میکند. شاعر از زندانی بودن و غمهای خود میگوید و به زیباییهای طبیعی همچون ماه و دریا تأکید میکند. او میخواهد از این زندان خودش رها شود و به تماشای زیباییهای دنیا بپردازد. در شعر، تصاویری از عشق، زیبایی و آرزوهای شاعر به وضوح دیده میشود و او با اشاراتی به مکانهای سمبلیک و اسطورهای، احساساتش را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر از تنهایی و longing برای وصال به معشوق صحبت میکند.