نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۴ - نی محزون شهریار

شهریار / گزیدهٔ غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی

آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من می‌دانم

که تو از دوری خورشید چه‌ها می‌بینی

تو هم ای بادیه‌پیمای محبت چون من

سر راحت ننهادی به سر بالینی

هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک

تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی

همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند

امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن

که توام آینه بخت غبارآگینی

باغبان خار ندامت به جگر می‌شکند

برو ای گل که سزاوار همان گلچینی

نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید

که کند شکوه ز هجران لب شیرینی

تو چنین خانه کن و دلشکن ای باد خزان

گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی

کی بر این کلبه طوفان‌زده سر خواهی زد

ای پرستو که پیام‌آور فروردینی

شهریارا اگر آیین محبت باشد

جاودان زی که به دنیای بهشت آیینی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به ماه صحبت می‌کند و از درد و غم‌های خود می‌گوید. او احساس می‌کند که ماه همدرد اوست و از دوری خورشید و تنهایی‌اش آگاه است. شاعر به عشق و محبت اشاره می‌کند و حسرت‌هایش را با اشک‌هایش بیان می‌کند. او همچنین از غم و ندامت در دل باغبان سخن می‌گوید و به دشواری‌های عشق و فقدان اشاره می‌کند. در نهایت، به ایستادگی و پایداری در عشق اشاره می‌کند و از شهر یار می‌خواهد که با محبت زندگی کند. شعر پر از احساسات عمیق و تأمل در مورد عشق و تنهایی است.