نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷ - دل درویش‌نوازت شهریار

شهریار / گزیدهٔ غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای چشم خمارین، تو و افسانهٔ نازت

وی زلف کمندین، من و شب‌های درازت

شب‌ها منم و چشمک محزون ثریا

با اشک غم و زمزمهٔ راز و نیازت

خود کیستی ای نغمه‌نوازندهٔ بی‌سیم

امشب به جگر می‌خورَدَم زخمهٔ سازت

بازآمدی ای شمع که با جمع نسازی

بنشین و به پروانه بده سوز و گدازت

سر کن به شب و نالهٔ شبگیر من ای دل

تا شبرو عشقیم نشیب است و فرازت

خوانند نمازم من اگر قبله ندانم

ای کعبهٔ دل‌ها که بخوانم به نمازت

گنجینهٔ رازی‌ست به هر مویت و زان موی

هر چنبره ماری‌ست به گنجینهٔ رازت

ای سیب بهشتی به لب و گونهٔ گلگون

داغ است دلِ لاله که دیوی زده گازت

در خویش زنیم آتش و خلقی به سر آریم

باشد که ببینیم بدین شعبده بازت

صد دشت و دمن صاف و تراز آمد و یک بار

ای جادهٔ انصاف ندیدیم ترازت

شهری به تو یار است و غریب این همه محروم

ای شاه بنازم دل درویش‌نوازت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق و احساسات عمیق عاشق نسبت به او اشاره دارد. شاعر از شب‌های بلند و درد دل با معشوق سخن می‌گوید و به نغمه و ساز او پرداخته است. او معشوق را به شمعی تشبیه می‌کند که گرما و سوزی برای پروانه‌ها دارد و همچنین از عشق و راز و نیازهای شبانه صحبت می‌کند. شاعر خود را در جستجوی عشق و رازی که در موی معشوق نهفته است توصیف می‌کند و به دلتنگی و محرومیت از وصال می‌پردازد. در نهایت، او به شاه‌زادگی معشوق اشاره می‌کند و به او دل درویش را می‌سازد. شعر حال و هوا و زیبایی عشق و رازهایی که به آن مرتبط است را به تصویر کشیده است.