غزل شمارهٔ ۲۲ - همت ای پیر شهریار
شهریار / گزیدهٔ غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
پا شو ای مست که دنیا همه دیوانهٔ توست
همه آفاق پر از نعرهٔ مستانهٔ توست
در دکان همه بادهفروشان تخته است
آن که باز است همیشه در میخانهٔ توست
دست مشاطهٔ طبع تو بنازم که هنوز
زیور زلف عروسان سخن شانهٔ توست
دور پیوند تسلسل به تو دادند آری
دست غیبیست که با گردش پیمانهٔ توست
ای زیارتگه رندان قلندر برخیز
توشهٔ من همه در گوشهٔ انبانهٔ توست
همت ای پیر که کشکول گدایی در کف
رندم و حاجتم آن همّت رندانهٔ توست
ای کلید در گنجینهٔ اسرار ازل
عقل دیوانهٔ گنجی که به ویرانهٔ توست
شمع من دور تو گردم به کاخ شب وصل
هر که توفیق پری یافته پروانهٔ توست
در خرابات تو سر نیست که ماند دستار
وای از آن سرکه شرابی که به خمخانهٔ توست
همه غواص ادب بودم و هرجا صدفیست
همه بازش دهن از حیرت دردانهٔ توست
تخت جم دیدم و سرمایهٔ شاهان عجم
که نه با سرمدی شوکت شاهانهٔ توست
در یکی آینه عکس همه آفاق ای جان
این چه جادوست که در جلوهٔ جانانهٔ توست
زهره گو تا دم صبح ابد افسون بدمد
چشمک نرگس مخمور به افسانهٔ توست
ای گدای سر خوانت همه شاهان جهان
شهریار آمده دربان در خانهٔ توست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و جذبهای میپردازد که در وجود معشوق نهفته است. شاعر از جذابیت و نیروی تاثیرگذاری معشوق میگوید که تمام دنیا را تحت تاثیر قرار داده و همهجا را پر از شور و شوق کرده است. او از حالات عشق و حالت روحانی رقص مستانه در میخانهها صحبت میکند و به اهمیت و زیباییهای کلام و هنر اشاره میکند. همچنین به وجود گنجینهای از اسرار و دانایی در وجود معشوق اشاره شده و شاعر از حس گدایی و درخواست کمک از او خبر میدهد. به طور کلی، این شعر در ستایش عشق، زیبایی و معنویت ارائه شده است.