غزل شمارهٔ ۲۸ - فریده شهریار
شهریار / گزیدهٔ غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هیچ آفریدهای به جمال فریده نیست
این لطف و این عفاف به هیچ آفریده نیست
آن سروناز هم که به باغ ارم در است
فرد و فرید هست ولیکن فریده نیست
چشمم پرید تا به رخش کی نظر کنم
چشمی به خوشنشینی این ورپریده نیست
نرگس دریده چشم به دیدار او ولی
دیدار آفتاب به چشم دریده نیست
در بزم او که خفته فرو پلک چشمها
غیر از دل تپیده و رنگ پریده نیست
هر آهویی به هر چمنی میچرد ولی
آن آهویی که در چمن او چریده نیست
زلفش بریده رشته پیوند دل ولی
خود رشتهای که دل دمی از وی بریده نیست
دل یک نگاه او نفروشد به عالمی
اما دلی که او به نگاهی خریده نیست
دُرّیست پروریدهٔ دُرجِ صدف ولی
دُرّی چنین به هیچ صدف پروریده نیست
از شهریار غیر گناه مجردی
یک نقطهٔ سیاه دگر در جریده نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف زیبایی و نیکی فریده، یک موجود خاص، میپردازد و به تنهایی و بینظیری او اشاره دارد. شاعر تأکید میکند که هیچ موجود دیگری به زیبایی و عفاف فریده نیست و در مقایسه با او، حتی زیباترینها نیز ناقص و کمبود دارند. احساساتی چون دلتنگی و شیفتگی در برابر زیبایی او به وضوح حس میشود و شاعر به محدودیتهای دیگر زیباییها و موجودات اشاره میکند. نهایتاً، او به این نتیجه میرسد که هیچ چیزی نمیتواند جایگاه فریده را در دل او بگیرد و او در درد و شوق دیدار او منحصر به فرد است.