غزل شمارهٔ ۹۲ - حرم قدس شهریار
شهریار / گزیدهٔ غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
روی در کعبه این کاخ کبود آمدهایم
چون کواکب به طواف و به درود آمدهایم
در پناه علم سبز تو با چهره زرد
به تظلم ز بر چرخ کبود آمدهایم
تا که مشکین شود آفاق به انفاس نسیم
سینهها مجمره عنبر و عود آمدهایم
پای این کاخ دلافروز همایون درگاه
چون فلک با سر تعظیم و سجود آمدهایم
پای بند سر زلفیم و پی دانه خال
چون کبوتر ز در و بام فرود آمدهایم
شاهدی نیست در آفاق به یکرویی ما
که به دل آینه غیب و شهود آمدهایم
بلبلانیم پر افشانده به گلزار جمال
وز بهار خط سبزت به سرود آمدهایم
سرمه عشق تو دیدیم و ز زهدان عدم
کورکورانه به دنیای وجود آمدهایم
شهریارا به طرب باش که از دولت عشق
فارغ از وسوسه بود و نبود آمدهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، با زبانی شاعرانه و خیالی، از عشق و ارادت به معشوق صحبت میکند. شاعر به توصیف فضایی روحانی و مذهبی در کنار کعبه میپردازد و از سفر به این مکان مقدس به عنوان فرصتی برای تظلم و امید صحبت میکند. او میگوید که به دور معشوق در حال طواف هستند و خواستهاشان این است که به وسیله وجود او، دنیا و آفاق تغییر کنند. شاعر از احساسات عاشقانهاش سخن میگوید و اینکه برای رسیدن به معشوق، از هرجهت و با همه وجود، به دنبال او آمدهاند. شعر به نوعی نشاندهنده جستجوی معنوی و عشق عمیق شاعر به معشوق است.