زلف تو شاطر عباس صبوحی
شاطر عباس صبوحی / غزلیات ناتمام و اشعار پراکنده / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو سوخت خال تو دل، عاشقان، یکدله را
به باغ لاله دگر خورد داغ باطله را
ز کاروان جنون دل گرفت و داد به زلف
شریک دزد ببین و رفیق قافله را
دلم به زلف تو، بر ابروی تو سجده کند
بلی، کنند دل شب، نماز نافله را
به سر کنم پس از این طی راه منزل عشق
دگر چه رنجه دهم پای پر آبله را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی سخن میگوید. شاعر از سوختن دل عاشقان به خاطر خال معشوق صحبت میکند و داغهای جدیدی که در این راه به دل مینشیند. او به کاروان جنون و رفیقانی که در این سفر عاشقانه هستند اشاره میکند و دلی که به زلف معشوق سجده میکند. در نهایت، شاعر قصد دارد که عشق را ادامه دهد و از رنجها و دردهایی که در این مسیر با آنها مواجه میشود، شکیبا باشد.