نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شب شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس صبوحی / دوبیتی‌ها / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دست بر زلفش زدم، شب بود، چشمش مست خواب

برقع از رویش گشودم تا درآید آفتاب

گفتمش خورشید سر زد، ماه من بیدار شو

گفت تا من برنخیزم، کی برآید آفتاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گوینده در شب به چهره محبوبش نگاهی می‌اندازد و خواب‌آلودگی او را می‌بیند. او برقع محبوب را کنار می‌زند تا نور خورشید به او برسد و او را بیدار کند. گوینده به محبوب می‌گوید که خورشید طلوع کرده و از او می‌خواهد که بیدار شود، اما محبوب در پاسخ می‌گوید که تا او نرود، خورشید نیز نخواهد آمد.