بخش ۱۲ - خبر آوردن خادمه نزدیک عاشق صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / ده نامه / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
خادمه آمد به بر آن جوان
گفت سخنها که شنود آن زمان
گفت جوان را که بخندید یار
من شدم از خنده اش امیدوار
خوب شود عاقبت کار تو
رحم کند بر دل بیمار تو
کار به تعجیل شود بس خراب
پس تو درین کار مکن اضطراب
عاقبت کار تو نیکو شود
صوفی اگر صبر کنی بی عدد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
خادمه به جوانی نزدیک شد و از او پرسید که چه سخنانی در آن زمان شنیده است. جوان به او گفت که یار او خندیده و این خنده به او امید داده است. خادمه او را دلگرم کرد که در نهایت کارش خوب خواهد شد و باید بر خود رحم کند. او همچنین هشدار داد که عجله نکند زیرا ممکن است اوضاع خراب شود و اگر صبر داشته باشد، در نهایت همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت.