بخش ۲۱ - دیدار نمودن دلدار از دور به عاشق مهجور صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / ده نامه / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
ناله عشاق چو از حد گذشت
سوخت ز آهش همه کوه ودشت
ولوله در گنبد خضرا فتاد
ناله درین عالم بالا فتاد
کرد اثر ناله زارش، ببین
گشت دعایش به اجابت قرین
بخت و سعادت مگرش یار شد
زآن سببش نوبت دیدار شد
چشم نهاده به سر کوی یار
شب همه شب بوده در این انتظار
صبحدمی پرده ز رخ دور کرد
جمله آفاق پر از نور کرد
یک نظری کرد به رویش جوان
بی خبر از خویش شد اندر زمان
چون نظری کرد به روی نگار
کرد یکی نعره و افتاد خوار
آن بت عیار بدو رخ نمود
تاب رخ یار نبودش چه سود
بی رخ او خسته و دل بود ریش
با رخ او بیخبر از حال خویش
این همه آن عشق بلا می کند
آه چه گویم که چها می کند
غمزده آمد چو به ناگه به هوش
هیچ ندید او اثر از بخت دوش
ناله چون چنگ خود آغاز کرد
بر رخ خود صد در غم باز کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره عشق و دردسرهایی است که به دنبال طلب دیدار معشوق به وجود میآید. عاشق با نالهها و سوختن از عشق خود، باعث ایجاد هیاهو در آسمان و زمین میشود. او به امید دیدار یار، شبها را با انتظار سپری میکند و در روزی که معشوق نگاهی به او میکند، همه چیز تغییر میکند. اما وقتی یار درخشش خود را نشان میدهد، عاشق متوجه میشود که از شدت عشق و زیبایی یار، دچار خلسه و حیرت میشود و در واقعیت نمیتواند خود را کنترل کند. در نهایت، این عشق دردناک و غمانگیز اثرات عمیق و پیچیدهای بر روی زندگی عاشق میگذارد.