بخش ۱۳۵ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
جوش بوره شبی به بغرا گفت
نکته ای چند، بود چون محرم
خویش را بر کشد به رعنابی
جان ماهیچه هست از آن درهم
سر من نیست قلیه را، گویا
کرده با من از آن عنایت کم
از جفای فلک چه چاره کنم
دل پر دارم و لب برهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به بغرا نکاتی را بیان میکند. او اشاره میکند که در جمع دوستانه و محرم، باید دل را باز کرد و با زیبایی و محبت ارتباط برقرار کرد. شاعر از سختیها و ناکامیها در زندگی صحبت میکند و بیان میکند که دلش پر از غم است اما لبهایش بسته است و نمیتواند از این مشکلات بگوید. او از جفای روزگار شکایت دارد و نشان میدهد که با وجود همه سختیها، همچنان به زیباییها و محبتها میاندیشد.