نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶ - گویم نمرده‌ام سوزنی سمرقندی

سوزنی سمرقندی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ایزد چو مرده خواند مر آن را که مرد نیست

من نیز خویشتن را مرده شمرده‌ام

از اعتقاد پاک وز ایمان پر خلل

بر مرگ دل نهاده‌ام و دین سپرده‌ام

دشمن به دوستان خبر افکند مرگ من

این چند گه که زحمت ایشان نبرده‌ام

آگاه باد دشمن من زان که من هنوز

دم‌سخت و سرخ‌روی و قوی‌ناک گرده‌ام

در مجلس جمال نکسبه نشسته خوش

با پنج شش حریف و خوشم نه فسرده‌ام

اندر بزرگ داشت من آن مهتر بزرگ

با مهتران زیرک بیننده خرده‌ام

بس باده لطیف مروق چشیده‌ام

بس شاهد ظریف نکورو فشرده‌ام

چون ره گشاده گشت، نخواهم خط همه

با خویشتن سپارم و گویم نمرده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بیان حس فردی از زندگی و مرگ می‌پردازد. شخص در آن اعلام می‌کند که اگرچه دیگران او را مرده می‌دانند، اما او خود را زنده و پرنشاط می‌بیند. او به اعتقاد و ایمان خود اشاره می‌کند و می‌گوید که از مرگ دل برآورده است. همچنین از شادی و خوشی‌هایی که در جمع دوستان و در مجالس مختلف تجربه کرده یاد می‌کند. او به‌وضوح می‌گوید که هنوز زنده و سرزنده است و حاضر نیست به سادگی از زندگی کناره‌گیری کند. در نهایت، او نیت دارد که با خود بماند و نشان دهد که مرده نیست.