نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۱ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

فکر آن زلف مکن تا خم و تابت نبرد

بگذر از یاد لبش تا می نابت نبرد

فوت فرصت به جهان نوحه گری می خواهد

آنقدر اشک روان ساز که آبت نبرد

می برد خواب، کسی را که ز خود غافل گشت

شب چو شد، واقف خود باش که خوابت نبرد

همچو طغرا سخن خضر درین ره مشنو

که جگر تشنه به دریای سرابت نبرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعات عشق و غم و اندوه اشاره دارد. شاعر به یادآوری می آورد که نباید به زلف محبوب فکر کرد زیرا این فکر ممکن است انسان را به زانو درآورد. همچنین او تأکید می‌کند که باید از یاد لب محبوب گذشت تا دل انسان نلرزید. فرصت‌های دنیا به سرعت می‌گذرند و باید در هر لحظه از زندگی بهره برد. همچنین اشاره به این می‌کند که هنگامی که انسان از خود غافل می‌شود، خواب او را می‌برد. در نهایت، شاعر می‌گوید که در این راه نباید به سخنان بی‌پایه و اساس گوش داد، زیرا انسان تشنه حقیقت نمی‌تواند به دریاهای بی‌فایده برسد.