ابیات برگزیده از غزلیات — گزیدهٔ اشعار طغرای مشهدی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۳ — بیند چگونه غیر تو بیننده خدا
- شمارهٔ ۴ — فردوس را نمونه ساغر دهد به ما
- شمارهٔ ۵ — در محبت سست بنیادیم چون قصر حباب
- شمارهٔ ۷ — گر دلم نالان شد از دست بتان، عیبش مکن
- شمارهٔ ۱ — نمی شد نو خط دیوان ما، رشک گلستانی
- شمارهٔ ۲ — تا نام تو سردفتر معنی ست رقم را
- شمارهٔ ۶ — دلم در نازکی باج از پر پروانه می گیرد
- شمارهٔ ۱۲ — ستاره چشم می پوشد ز غصه
- شمارهٔ ۱۳ — زمین در سایه خم می زند گلبانگ جوش اینجا
- شمارهٔ ۱۴ — منت خضر بر سرم نیست، چو شمع انجمن
- شمارهٔ ۱۵ — زین دودمان ندیدیم خونگرمی شراری
- شمارهٔ ۸ — در بام فلک، ماه چه سان رنگ نبازد؟
- شمارهٔ ۹ — دوران چگونه با تو کند هم پیاله ام؟
- شمارهٔ ۱۱ — بردار فنا، رنگ دگر شد سخن از ما
- شمارهٔ ۱۰ — ز گلها، سروها را دورمنشان ای چمن پرور
- شمارهٔ ۲۰ — نه من از میکده بیرون روم، نه زاهد از مسجد
- شمارهٔ ۱۸ — دست نتوان داشتن یکبارگی از کار عشق
- شمارهٔ ۲۱ — ای دل از خاطر برون کن طره جانانه را
- شمارهٔ ۱۷ — ز بس آمد به نزدیکم، چو مژگانش نمی بینم
- شمارهٔ ۲۳ — گر به سوی دیده، اشکم برنگردد دور نیست
- شمارهٔ ۲۲ — باران سنگ فتنه اگر دیرتررسد
- شمارهٔ ۱۶ — چو نیست در سخن خویش فتح باب مرا
- شمارهٔ ۱۹ — ماییم و دیدن گل روی تو ساقیا
- شمارهٔ ۲۶ — تازه شد از روی یار، چشم جدا دل جدا
- شمارهٔ ۲۴ — می گزد همچو نغمه خارج
- شمارهٔ ۲۹ — شکوه دانه و دام از نفس انداخت مرا
- شمارهٔ ۲۸ — از باده پس نیامد، رنگ پریده ما
- شمارهٔ ۳۰ — برگ گل تازه را، جام طرب ساختیم
- شمارهٔ ۳۱ — به سوی خاکساران محبت جلوه ای سر کن
- شمارهٔ ۲۷ — گر بود بند قبا از موی گل باریکتر
- شمارهٔ ۲۵ — از اسم بی مسما، خیزد همیشه خواری
- شمارهٔ ۳۹ — پیش هر باد، ز بی برگی خود می نالد
- شمارهٔ ۳۲ — دلخوشی نمی داند، راه خانه ما را
- شمارهٔ ۳۶ — گشت خداکارساز، عاشق جانباز را
- شمارهٔ ۳۵ — جامده آیینه را نزدیک، کان دور از ادب
- شمارهٔ ۳۷ — به پای شوق گشتم هرطرف بسیار در صحرا
- شمارهٔ ۳۳ — فصل گلگشت چمن شد ای گل رعنا بیا
- شمارهٔ ۳۸ — ما بیخبران، راست رو بزم خطاییم
- شمارهٔ ۳۴ — یار سرگرم حیا، من ادب آموز نگاه
- شمارهٔ ۴۰ — غارتگر حیا نکنی جام باده را
- شمارهٔ ۴۲ — بوسه به پیغام داد و گشت پشیمان
- شمارهٔ ۴۳ — چو رو دهد بر آن شوخ مست، رفتن ما
- شمارهٔ ۴۶ — محتسب می افکند بیهوده در هنگامه سنگ
- شمارهٔ ۴۷ — از عکس لب لعلت، پیمانه شود پیدا
- شمارهٔ ۴۱ — کو دم گرمی که سوزد پنبه گوش مرا
- شمارهٔ ۴۴ — شمع! بنشین ز طربخانه پروانه جدا
- شمارهٔ ۴۵ — آن زلف سیه دل سبکپا
- شمارهٔ ۵۰ — کند چون دیده ما حفظ اشک خود، مکن عیبش
- شمارهٔ ۵۱ — شوق به روی تیغ دویدن به پای خود
- شمارهٔ ۵۲ — ما خزان پرورده عشقیم، عیب ما مکن
- شمارهٔ ۴۹ — بس که آن وحشی غزالم سر به صحرا داده است
- شمارهٔ ۵۳ — به شب زلف بتان، روز تمام است اینجا
- شمارهٔ ۴۸ — می برد گل رویت، رنگ صد گلستان را
- شمارهٔ ۵۴ — ساقی پیاله داد به چنگ هوس مرا
- شمارهٔ ۵۵ — کمان طالع ما تیر برنمی تابد
- شمارهٔ ۵۹ — بس که زان گل در دل ما خار نومیدی شکست
- شمارهٔ ۵۸ — به عجز پای منه، عرض مرد می رود اینجا
- شمارهٔ ۵۷ — ندید مادر ایام، روی شوکت ما
- شمارهٔ ۵۶ — بس که از جوی صفا، شاداب می بینم ترا
- شمارهٔ ۶۰ — به تسکین دلم یکسان بود لطف و عتاب او
- شمارهٔ ۶۱ — می دود چون طفل بر زانوی آن گل پیرهن
- شمارهٔ ۶۲ — بس که سرسبزی بود در طالع بی حاصلان
- شمارهٔ ۶۳ — از بس که دید رو، ز لب می پرست ما
- شمارهٔ ۶۷ — به روی ما چو دف از ذوق می زند سیلی
- شمارهٔ ۶۶ — آن بلبل مستم که ز گلریزی افغان
- شمارهٔ ۶۸ — بس که شد مرغ نگاهم بی گل رویت ضعیف
- شمارهٔ ۶۴ — از بس گل برگشتگی، در آب دارد طالعم
- شمارهٔ ۶۵ — بهار افکنده در صحن چمن از سبزه قالیها
- شمارهٔ ۶۹ — مرد خدا نمی شود، گرچه زن از کنار خود
- شمارهٔ ۷۰ — هر چند قطره کردیم، در جستجوی دریا
- شمارهٔ ۷۱ — یافتم منزلگه وصل تو جای خویش را
- شمارهٔ ۷۷ — همچو راه کوچه زنجیر، در صحرای عشق
- شمارهٔ ۷۵ — دوش که در بزم عشق، توبه زاهد شکست
- شمارهٔ ۷۴ — چو باغ کاغذی این باغ آنچنان تنگ است
- شمارهٔ ۷۶ — به سر گشودن خمهای می چو دست زدیم
- شمارهٔ ۷۸ — به غیر از عشق اگر آیین دیگر دلنشین می شد
- شمارهٔ ۷۹ — ساقی! بط می در قفس طاقچه حیف است
- شمارهٔ ۷۳ — روان کردم به کویش قاصدی از اشک و می ترسم
- شمارهٔ ۷۲ — به مثل سازی خود گر دکان نچیده خدا
- شمارهٔ ۸۰ — همچون سبوی خالی، پر سازم از هوایش
- شمارهٔ ۸۱ — ناصح از پند تو بیزارم، چه می گویی مرا
- شمارهٔ ۸۲ — نیست یک جا که سرزلف سیاهش نرسد
- شمارهٔ ۸۴ — بی قد شمشاد او، دست چنار آمد به درد
- شمارهٔ ۸۵ — در هنرمندی ز مردن نیست غم استاد را
- شمارهٔ ۸۷ — نقش خیالش نبرد، گرد کدورت ز دل
- شمارهٔ ۸۳ — نشاند پیش خود آن شوخ بی حجاب مرا
- شمارهٔ ۸۶ — به نقش بندی رویت چو کف گشاده خدا
- شمارهٔ ۹۰ — ناله برآید از ورق، گریه کنان رود قلم
- شمارهٔ ۹۲ — مگر چاه زنخدانت نمایان گشت در صحرا
- شمارهٔ ۸۸ — جاده طوفانی دریای سراب است اینجا
- شمارهٔ ۹۱ — گر گل نکند در طلبت آبله از پا
- شمارهٔ ۸۹ — مشت خسم، ولی چو نشینم به آن بهار
- شمارهٔ ۹۳ — درین محیط که سرگشتگی ست حاصل ما
- شمارهٔ ۹۴ — منت آب خضر نیست جوی بر سر ما
- شمارهٔ ۹۵ — می شد از خشک و تر این خاکدان قانع به سنگ
- شمارهٔ ۹۷ — گوش ارباب کرم در عهد ما می گشت کر
- شمارهٔ ۹۹ — ما را به دار عشق، که نزدیک می برد؟
- شمارهٔ ۹۸ — شورش انداخته در شام و سحر یارب ما
- شمارهٔ ۱۰۰ — برگ عیش ناتوانان نیست غیر از دستگیر
- شمارهٔ ۱۰۱ — تعظیم عکس روی تو در جلوه گاه جام
- شمارهٔ ۱۰۲ — چون داشت از دویی ننگ، یار یگانه ما
- شمارهٔ ۱۰۳ — ز بهر نامه بری تا به بام دلبر ما
- شمارهٔ ۹۶ — چون تنور لاله از دودی نشد قسمت پذیر
- شمارهٔ ۱۰۴ — کهربا گشتیم و کس باور ندارد درد ما
- شمارهٔ ۱۰۵ — آن مرغ بینواییم، کز آشیانه ما
- شمارهٔ ۱۰۷ — در هنر چون شانه زلف بتان بی طالعیم
- شمارهٔ ۱۰۶ — نیست غیر از گریه در صندوق ابر نوبهار
- شمارهٔ ۱۰۹ — ناید نمکچشی چو تنور از دهان ما
- شمارهٔ ۱۱۰ — دم زدن از سوز دل در پیش بیدردان عشق
- شمارهٔ ۱۰۸ — ز مرغان دل ما با لب بامش چه می گویی
- شمارهٔ ۱۱۱ — تو دریایی و طغرا قطره، کی از قطره می آید
- شمارهٔ ۱۱۴ — ما که بر خشت سر خم چون کف می زاده ایم
- شمارهٔ ۱۱۵ — رنگ بیدار شدن، گل نکند از بختم
- شمارهٔ ۱۱۹ — پا ز نازک خانه دل چون کشد آن عطرفام؟
- شمارهٔ ۱۱۸ — ای خوش آن گریه که شوید ز شبم مهلت خواب
- شمارهٔ ۱۱۳ — تا جان فدا نمایم، بر زخمه های مطرب
- شمارهٔ ۱۱۷ — اگر ساقی نگردد شب انیسم
- شمارهٔ ۱۱۲ — عکس او در بغل نور فکنده ست مرا
- شمارهٔ ۱۱۶ — ما ز پا افتادگان را خواب غفلت برده است
- شمارهٔ ۱۲۰ — ما را گرفته بی او، غم در میانه امشب
- شمارهٔ ۱۲۴ — هرگز ندیده سایه جانانه آفتاب
- شمارهٔ ۱۲۶ — غم از دل می برد آواز مطرب
- شمارهٔ ۱۲۳ — تا نشستن، ده خطر گل می کند در میکده
- شمارهٔ ۱۲۱ — موج را گشت صبا سلسله جنبان در آب
- شمارهٔ ۱۲۲ — یک دوست در ایران نماند از بهر این غربت زده
- شمارهٔ ۱۲۷ — امشب من و چشم قدح و دیدن مهتاب
- شمارهٔ ۱۲۵ — بر یاد رخش چون رود از دیده من آب
- شمارهٔ ۱۲۹ — تعبیه کرده ست چرخ، در دل من اضطراب
- شمارهٔ ۱۲۸ — وقت ساغر زدن، به فتوی ما
- شمارهٔ ۱۳۰ — غیر افسردگی از زینت دنیا مطلب
- شمارهٔ ۱۳۲ — دارم از سرچشمه، رو در دشت حیرانی چو آب
- شمارهٔ ۱۳۳ — پر شده پیمانه ام، ظرف ندارد اجل
- شمارهٔ ۱۳۵ — ای شب زلف تو روشنتر ز موی آفتاب
- شمارهٔ ۱۳۴ — قدم بیرون منه از عالم آب
- شمارهٔ ۱۳۱ — ناله ها در بحر و بر دارد غریب
- شمارهٔ ۱۳۹ — نمی سازد به طبع من شراب عافیت هرگز
- شمارهٔ ۱۳۶ — لبریز جدایی کندش ساقی دوران
- شمارهٔ ۱۴۱ — مرگ، مفلس را ز عمر جاودانی بهتراست
- شمارهٔ ۱۳۷ — همچو شبنم با گل و سوسن مخواب
- شمارهٔ ۱۳۸ — من و آن سرو که در جلوه گهش می بارد
- شمارهٔ ۱۴۳ — گل ندارد تاب دست انداز باد مهرگان
- شمارهٔ ۱۴۲ — لب تر نکنم ز آب خضر تا می ناب است
- شمارهٔ ۱۴۰ — چو طفل غنچه اگر می خورد سبوی شراب
- شمارهٔ ۱۴۹ — ره به درمان ندهم، راهنما آگاه است
- شمارهٔ ۱۴۷ — هر دل که ازان نگار خالی ست
- شمارهٔ ۱۴۶ — چو گردباد، دلم رهنمای خود نشناخت
- شمارهٔ ۱۵۰ — ساقی دوران عبث چیده ست نه مینا قطار
- شمارهٔ ۱۴۸ — هر گل این بوستان، روی نگاری بوده است
- شمارهٔ ۱۴۴ — سرتاسر دهر، جز خدا کیست
- شمارهٔ ۱۴۵ — سهل باشد همت ساقی، گر از مینا گذشت
- شمارهٔ ۱۵۱ — مشو مهمان من، ای مرغ روزی خوار آزادی
- شمارهٔ ۱۵۸ — ساغر می در کف او، رنگ و بوی گل گرفت
- شمارهٔ ۱۵۹ — پرواز شوق دارم، تا در تنم شراب است
- شمارهٔ ۱۵۳ — شادمانی با دلم بیگانه و غم دشمن است
- شمارهٔ ۱۵۵ — کسی فارغ از کار دنیا نشست
- شمارهٔ ۱۵۶ — چو مژگان جز به قصد دیدن غیر
- شمارهٔ ۱۵۲ — ارغنون کهنه شد و چنگ و رباب از هم ریخت
- شمارهٔ ۱۵۴ — مفلس کوچه عشقیم، کریم اینجا کیست
- شمارهٔ ۱۵۷ — بیا که بی سرزلف تو موج باده ناب
- شمارهٔ ۱۶۱ — ای گل، همه تن لب شده در وصف بهاری
- شمارهٔ ۱۶۴ — آخر شدن حسن بتان، اول داغ است
- شمارهٔ ۱۶۵ — ای حسن تو سرچشمه غوغای قیامت
- شمارهٔ ۱۶۶ — به مردم قرض دادن بینوایی ست
- شمارهٔ ۱۶۷ — چو طبع داد خدا، گومده به ما فرزند
- شمارهٔ ۱۶۳ — رنگم از چهره به ذوق لب بام تو پرید
- شمارهٔ ۱۶۲ — چون نریزد غم شراب تلخکامی در قدح؟
- شمارهٔ ۱۶۰ — خاطر از محصول کشت ناامیدی جمع شد
- شمارهٔ ۱۶۹ — بس که از بارش اشکم در و دیوار نماند
- شمارهٔ ۱۶۸ — اشک، گستاخانه با این چشم خون پالا نشست
- شمارهٔ ۱۷۰ — بی زلف سیه، دلبری از خال نیاید
- شمارهٔ ۱۷۲ — ما تشنگان ز شیشه می آب می خوریم
- شمارهٔ ۱۷۱ — گشت عمر بخت ما، در رنگ مخمل، صرف خواب
- شمارهٔ ۱۷۳ — چه سان خود را ز عشقت باز دارم؟
- شمارهٔ ۱۷۵ — ما چو موج انگشت رد بر جام دریا می نهیم
- شمارهٔ ۱۷۴ — دنیا و آخرت چو ترازو فتاده است
- شمارهٔ ۱۸۰ — امشب قدح از شراب خالی ست
- شمارهٔ ۱۷۶ — فتاد بقعه تقوی، شرابخانه سلامت
- شمارهٔ ۱۷۷ — خواهی به دیر زمزمه کن،خواه در حرم
- شمارهٔ ۱۷۸ — بوسه در آغوش ازان خودکام نتوانم گرفت
- شمارهٔ ۱۸۱ — دیدم به جانبش، ز حیا روی خود گرفت
- شمارهٔ ۱۷۹ — غنچه خواب آلود می گردد به دنبال قدح
- شمارهٔ ۱۸۳ — از من بیمار حسرت، برگ آسایش مجوی
- شمارهٔ ۱۸۲ — نیست از دست نکویانم زبان و دل یکی
- شمارهٔ ۱۸۹ — طغرا در آخر غزل آورد مطلعی
- شمارهٔ ۱۸۵ — غزل عاشقانه باید گفت
- شمارهٔ ۱۸۸ — زلف تو، موج بحر پریشانی من است
- شمارهٔ ۱۹۰ — از وعده وصل تو وفا را خبری نیست
- شمارهٔ ۱۹۱ — بر گوش زد نسیمم، صوتی که نیشکر داشت
- شمارهٔ ۱۸۴ — روز حساب را شب زلفت علامت است
- شمارهٔ ۱۸۷ — چین پیشانی ارباب غم از شادی ماست
- شمارهٔ ۱۸۶ — گفت می آیم گرت جان بر لب آید ز انتظار
- شمارهٔ ۱۹۹ — تا نیابد دست بر ما لشکر خونخوار غم
- شمارهٔ ۱۹۶ — چون نقاب از رخ گشایی، دیده گریان بهتر است
- شمارهٔ ۱۹۸ — مگو که آینه بیداری ابد دارد
- شمارهٔ ۱۹۵ — اگر شراب کمی کرد، غم مخور ساقی
- شمارهٔ ۱۹۷ — جلوه شاهد خلوتکده طور اینجاست
- شمارهٔ ۱۹۳ — بی فرات کرشمه ات در باغ
- شمارهٔ ۱۹۴ — مجموعه تپش، دل محنت سرشت ماست
- شمارهٔ ۱۹۲ — لکه ابری که فیضی داشت، دود شمع بود
- شمارهٔ ۲۰۶ — خویش را تا جمع کردم بهر گلگشت رخت
- شمارهٔ ۲۰۲ — پیرهن بس که خوش اندام شد از بوی تنت
- شمارهٔ ۲۰۵ — زلف با قامت او، تا به کمر همراه است
- شمارهٔ ۲۰۰ — رویت ز عرق همچو گل تازه در آب است
- شمارهٔ ۲۰۱ — شمع دیدار نمایان شد و پروانه نیافت
- شمارهٔ ۲۰۳ — طفل اشکم ز شورچشمی خلق
- شمارهٔ ۲۰۴ — فرصت صد بوسه در کف داشت، وز اقبال ما
- شمارهٔ ۲۰۷ — آسوده دلی بر من بیتاب حرام است
- شمارهٔ ۲۱۱ — دلم ز قید پریدن همیشه آزاد است
- شمارهٔ ۲۱۴ — ز جوش اشک به مینا هزار طعن زدیم
- شمارهٔ ۲۱۰ — سایه گرد تیغ بیدم،طالع بسمل کجاست
- شمارهٔ ۲۱۳ — بس که فرهاد تلخکامی دید
- شمارهٔ ۲۰۸ — ما چو مینای شرابیم و فلک همچو قدح
- شمارهٔ ۲۱۲ — از تبسم لب ببند ای غنچه، حال گل ببین
- شمارهٔ ۲۱۵ — روزم از بی مهری گردون، شب تاریک شد
- شمارهٔ ۲۰۹ — تخم اشک از کف بنه ای دل که مانند سحاب
- شمارهٔ ۲۲۰ — فروغ گوش گل از آتشین نوای من است
- شمارهٔ ۲۲۱ — مستم گرفت شحنه، مخور غم که چون گرفت
- شمارهٔ ۲۱۶ — شبی که جام می وصل درمیان آید
- شمارهٔ ۲۱۷ — در مخالفزار هند از یاد ایران فارغم
- شمارهٔ ۲۲۲ — سیاره طالع اسیران
- شمارهٔ ۲۱۸ — دوست چون از گل بیداد تو دشمن نشود؟
- شمارهٔ ۲۱۹ — از مقام ریشه و پیوند می باید گریخت
- شمارهٔ ۲۲۳ — چون نگرید شیشه از کمر عمری همصحبتان؟
- شمارهٔ ۲۳۱ — مخمور مانده ایم و امید شراب نیست
- شمارهٔ ۲۲۹ — چون به آب رود چشمم سبز گردد گلبنی
- شمارهٔ ۲۲۵ — بر کوه غمت بانگ زدم، بانگ به من زد
- شمارهٔ ۲۲۷ — چه سان به نامه عاشق سرش فرود آید
- شمارهٔ ۲۳۰ — دهد گردون عوض یک دسته خارم
- شمارهٔ ۲۲۴ — صبا چو بگذرد از ما، ز داغ گل بیز است
- شمارهٔ ۲۲۶ — بر لباس فاخر بی اعتبار خسروان
- شمارهٔ ۲۲۸ — ماندم از بس که به غربت، وطن از یادم رفت
- شمارهٔ ۲۳۳ — چون نقش قدم، غیر زمین، بستر ما نیست
- شمارهٔ ۲۳۲ — نوبر سبزه شادی نکند تا به ابد
- شمارهٔ ۲۳۵ — میزبانی نیست غیر از ما در ایوان خیال
- شمارهٔ ۲۳۷ — هما ز سایه دهد گرچه دولتی به شهان
- شمارهٔ ۲۳۸ — سفید گشت سرم از شکوفه پیری
- شمارهٔ ۲۳۹ — مو به مو حال دلم را زلف او با شانه گفت
- شمارهٔ ۲۳۴ — همچو نرگس، مدت عمرم به بیماری گذشت
- شمارهٔ ۲۳۶ — به سان مهره شطرنج، از متاع جهان
- شمارهٔ ۲۴۶ — از پنجره های مژه مهتاب درآید
- شمارهٔ ۲۴۱ — پایش ز حنابندی شب چون پر زاغ است
- شمارهٔ ۲۴۷ — اگر برون نرود گل ز بوستان، چه کند
- شمارهٔ ۲۴۰ — پیغمبریم و ملت ما غم کشیدن است
- شمارهٔ ۲۴۴ — چگونه حسن نباشد به بوالهوس محتاج
- شمارهٔ ۲۴۲ — اگر زمانه بنای ستم کند، چه علاج
- شمارهٔ ۲۴۳ — فرق حرم و دیر ببین، کآمده هر سال
- شمارهٔ ۲۴۵ — جز تیغ او که برسرم آمد، ز پا گذشت
- شمارهٔ ۲۴۸ — قدر بی عقلی نمی دانند طفلان، حیف حیف
- شمارهٔ ۲۴۹ — دمیده دانه ما از زمین تلخ
- شمارهٔ ۲۵۲ — روز و شب، دربچه مشرق و مغرب باز است
- شمارهٔ ۲۵۱ — بی روی تو در بزم چراغ آید و گرید
- شمارهٔ ۲۵۰ — نیامدی که مبادا بمیرم از شادی
- شمارهٔ ۲۵۴ — بت تراشان غمت گشتند چون فارغ ز کار
- شمارهٔ ۲۵۳ — ز ازل، مرشدما خواست که فرزانه شود
- شمارهٔ ۲۵۵ — خضر اگر در دشت قسمت، همنشین با من شود
- شمارهٔ ۲۵۶ — آه غم، داغ کهن را به دلم تازه نمود
- شمارهٔ ۲۵۸ — نهم لب بر لبت چون در سر مستی،مکن عیبم
- شمارهٔ ۲۵۷ — گر چنین از گل روی تو، صفا ریز کند
- شمارهٔ ۲۶۳ — لفظ پاکیزه به دستم ز صفای تو رسد
- شمارهٔ ۲۵۹ — دل برون آرم ازان سینه که غم نشناسد
- شمارهٔ ۲۶۰ — امشب از فرقت او زنده نمی ماند شمع
- شمارهٔ ۲۶۱ — فکر آن زلف مکن تا خم و تابت نبرد
- شمارهٔ ۲۶۲ — کس اگر بگذرد از گفتن شعر
- شمارهٔ ۲۶۵ — ز مژگان، چشم مخمورت شبیه است
- شمارهٔ ۲۶۶ — افسرده دلم، کو دم گرمی که ز فیضش
- شمارهٔ ۲۶۷ — ما مصیبت زدگان را چه تواضع به ازین
- شمارهٔ ۲۷۰ — جانا ز بی حجابی آیینه باک نیست
- شمارهٔ ۲۷۱ — گل به غارت می رود،کو بلبلی کآید به باغ
- شمارهٔ ۲۶۹ — ز مردی گر به نامردان شوی غالب، مشو غره
- شمارهٔ ۲۶۸ — بی گل عارض تو مرغ چمن
- شمارهٔ ۲۶۴ — چشمم که بود از اثر دود دل، سیاه
- شمارهٔ ۲۷۳ — چه غم کودکان را زاندوه مادر؟
- شمارهٔ ۲۷۶ — نگاهم بر رخش خار به گل پیوسته را ماند
- شمارهٔ ۲۷۵ — شادی بی غم مجوی، زان که طرب ساز دهر
- شمارهٔ ۲۷۲ — من خمارآلود و ساقی گرم استغنای حسن
- شمارهٔ ۲۷۹ — بجز صبر کز نام او تلخ شد لب
- شمارهٔ ۲۷۷ — از خرامش سبزه گلبرگ نهال اندام شد
- شمارهٔ ۲۷۸ — نچسبید بر دامنت طفل اشکم
- شمارهٔ ۲۷۴ — گفتی که نعش ما را، کس پیش و پس نباشد
- شمارهٔ ۲۸۱ — زان گل نشان نداد، صبا را چه می شود
- شمارهٔ ۲۸۳ — خواستم بی تو کنم بر گل خورشید نگاه
- شمارهٔ ۲۸۴ — به دور میکده باید شراب چندان ریخت
- شمارهٔ ۲۸۲ — خسرو بی رحم را بنگر که با اظهار عدل
- شمارهٔ ۲۸۵ — ساز و برگ زندگی، غیر از شراب ناب نیست
- شمارهٔ ۲۸۰ — دسته دسته بی سبب اشکم به دامن می رود
- شمارهٔ ۲۸۷ — کارم ز نارسیدن کشتی به جان رسید
- شمارهٔ ۲۸۶ — هرکس به رخت نظر ندارد
- شمارهٔ ۲۹۱ — خواهم غزلی را که به محبوب توان خواند
- شمارهٔ ۲۹۲ — مرا قسمت به راهی گشت رهبر
- شمارهٔ ۲۹۴ — نه جوی باغ می داند دلم، نه جدول بستان
- شمارهٔ ۲۹۳ — رسید موسم گل، باده در پیاله کنید
- شمارهٔ ۲۸۸ — امشب ز نغمه سنجان، دمساز ما کسی نیست
- شمارهٔ ۲۸۹ — دیگران از فیض، مردم را به خود سازند رام
- شمارهٔ ۲۹۰ — ز نهال قسمت ما، گل عیش چون زند سر؟
- شمارهٔ ۲۹۵ — گر ز دنیا بکشی پای، چنان دور بکش
- شمارهٔ ۲۹۶ — به زلفت شانه گر محرم نمی شد
- شمارهٔ ۲۹۸ — ای مسیح وقت، تدبیری که آن خورشید را
- شمارهٔ ۲۹۹ — ثبات خانه تن را حباب می داند
- شمارهٔ ۳۰۰ — چو خیزد گردباد از خاک ما در دشت محرومی
- شمارهٔ ۳۰۱ — گر خورد در فوت ما آن گل تاسف، دور نیست
- شمارهٔ ۳۰۲ — گل ما را به آب غم سرشتند
- شمارهٔ ۲۹۷ — صد جامه پوشد از شرم، سرو خجسته قامت
- شمارهٔ ۳۰۳ — سرجوش داغ لاله به جوشم نمی رسد
- شمارهٔ ۳۰۶ — نیم آیینه وش از پشت و روی کار خود آگه
- شمارهٔ ۳۰۵ — بس که برهم خورد بزم دلخوشی از رفتنت
- شمارهٔ ۳۰۴ — مشو ملول که ساغر ز دست خواهد شد
- شمارهٔ ۳۰۹ — فرهاد تیشه بر سرِ غمپیشه میزند
- شمارهٔ ۳۱۰ — چرخ با من می ستیزد، طالع از من می گریزد
- شمارهٔ ۳۰۷ — آرام نگیرد نفسی بر مژه ام اشک
- شمارهٔ ۳۱۱ — تن ز بسیاری تردامنی ام خاک نشد
- شمارهٔ ۳۰۸ — عاشقان چون نیت کوچ سحرگاهی کنند
- شمارهٔ ۳۱۴ — گل به زر شاد و پریشانی عالم بر بید
- شمارهٔ ۳۱۵ — کندن دل زان جوان، آسایش این پیر شد
- شمارهٔ ۳۱۲ — آمد بهار و موسم گلگشت باغ شد
- شمارهٔ ۳۱۸ — گر دهدم باغبان، یک گل ازین نه چمن
- شمارهٔ ۳۱۶ — رنگ از رخم دمی نگشاید نقاب زرد
- شمارهٔ ۳۱۷ — چند گویی در وجود دختر رز عیب نیست
- شمارهٔ ۳۱۳ — لبش در باغ، رنگ آمیز گلهای تبسم شد
- شمارهٔ ۳۱۹ — ز پا ننشست اشکم، تا نیاوردت به سوی من
- شمارهٔ ۳۲۰ — گر به میخانه رسد زاهد افسرده نفس
- شمارهٔ ۳۲۲ — عمری ست که همخوابه میناست درین بزم
- شمارهٔ ۳۲۶ — ز بس مرغ نگاهم چیده گل از باغ رخسارش
- شمارهٔ ۳۲۵ — بی روی تو، شبنم سحرخیز
- شمارهٔ ۳۲۱ — ما را لب چشیدن صهبای وصل نیست
- شمارهٔ ۳۲۴ — عاشق و معشوق را با هم زبان و دل یکی ست
- شمارهٔ ۳۲۳ — از چشمه سار آبله، سرسبز شد راه طلب
- شمارهٔ ۳۲۷ — به پنجه مژه از باغ، ژاله باید چید
- شمارهٔ ۳۲۸ — همنشین بی نفاق از بس درین محفل کم است
- شمارهٔ ۳۳۴ — آنچه من می کشم از طالع رم کرده خویش
- شمارهٔ ۳۳۲ — گر به خون دل درین بستان گرفتم کلبه ای
- شمارهٔ ۳۳۱ — کسی که چیده به بیداری از رخت گل حیرت
- شمارهٔ ۳۳۵ — در مدرسه عشق، چو من بی خبری نیست
- شمارهٔ ۳۳۰ — تو تاب درد نداری، مپرس درد مرا
- شمارهٔ ۳۳۳ — هر کار مشکل کآمد به پیشم
- شمارهٔ ۳۲۹ — زین گلستان همه سودم به زیان می ماند
- شمارهٔ ۳۳۸ — بر نمی تابد دلم، پس مانده پرویز را
- شمارهٔ ۳۳۷ — دو چشم من چو بر آن شوخ بی وفا افتاد
- شمارهٔ ۳۴۱ — چه غم گر گنج بادآورد گل فصل خزان گم شد
- شمارهٔ ۳۴۰ — پیغام نگار ما نیامد
- شمارهٔ ۳۳۹ — از رشک آبیاری ساقی در آتشیم
- شمارهٔ ۳۴۲ — خواهد از شاخ مکافات به صدرنگ دمید
- شمارهٔ ۳۴۳ — از گردش یک چشم تو، پیمانه صد غم می خورد
- شمارهٔ ۳۳۶ — بی نصیب از باغ وصلش بر نمی آید دلم
- شمارهٔ ۳۴۵ — دل به امید عشق او، تن به هوس نمی دهد
- شمارهٔ ۳۴۴ — آیینه از رخ تو گل تازه می کشد
- شمارهٔ ۳۵۰ — زخم ما چون زخم سوسن گشت سرتاسر کبود
- شمارهٔ ۳۵۱ — ما خوی گرفته وصالیم
- شمارهٔ ۳۴۶ — ز رخ، چشم تو مستی در بهشت افتاده را ماند
- شمارهٔ ۳۴۷ — بس که از چشم تر ما آستین نمناک شد
- شمارهٔ ۳۴۸ — در کار غم عشق، دلم گشت ز خود جمع
- شمارهٔ ۳۴۹ — کی ز بیداد تو، عاشق به کسی داد کند
- شمارهٔ ۳۵۷ — گل گل رخ تو از قدح مل شکفته شد
- شمارهٔ ۳۵۹ — گل به کاخ غنچه برگردید، تا روی تو دید
- شمارهٔ ۳۵۳ — حرفی که به سرگوشی ازان شوخ زند سر
- شمارهٔ ۳۵۴ — مصلحت در تلخکامی دیده پیر می فروش
- شمارهٔ ۳۵۲ — هر کجا گلشن حسن تو گشاید در فیض
- شمارهٔ ۳۵۵ — کی بود دیوانگان را ترسی از باران سنگ؟
- شمارهٔ ۳۵۶ — زخمی تیغ خمارم، کو مروت پیشه ای
- شمارهٔ ۳۵۸ — درین چمن، گل امسال همچو پار نبود
- شمارهٔ ۳۶۳ — بدین سان رخ ز من گر آن گل بدخو بگرداند
- شمارهٔ ۳۶۴ — ز شور جلوه گاهش می توان یافت
- شمارهٔ ۳۶۶ — گفتگوی گلشن رویش دهان را تازه کرد
- شمارهٔ ۳۶۵ — در ازل نگشود چشمم تا غمش پیدا نشد
- شمارهٔ ۳۶۲ — بس که خیال آن پری، مایه دردسر شود
- شمارهٔ ۳۶۰ — آغوش نظر تنگ است، آن یار نمی گنجد
- شمارهٔ ۳۶۱ — زلفی که بر زبان و دل شانه بگذرد
- شمارهٔ ۳۶۷ — مرا به نسبت آدم، زمانه خوار کند
- شمارهٔ ۳۷۰ — نازم به دام زلف تو کز طایر دلم
- شمارهٔ ۳۷۱ — دل پیش تو از طعنه اغیار نترسد
- شمارهٔ ۳۷۳ — نمی استد به زور صبر، اشک غربت آلودم
- شمارهٔ ۳۷۴ — در ساز فغانم ره آواز غلط شد
- شمارهٔ ۳۷۲ — به امیدی که چو طفل نگهم بازآیی
- شمارهٔ ۳۶۹ — چشم مرا به شوق رخت خواب می برد
- شمارهٔ ۳۶۸ — گل خورشید اگر گلدسته می شد
- شمارهٔ ۳۷۵ — رهبری کو تا دل از سرگشتگی بی غم شود
- شمارهٔ ۳۷۶ — در شب وصل، نمایان شدن صبح فراق
- شمارهٔ ۳۷۷ — از خشکسال، رند قدح نوش را چه غم
- شمارهٔ ۳۷۹ — ز بس به اهل وطن می کشد دلم در هند
- شمارهٔ ۳۷۸ — لبت چگونه دلم را به وعده شاد ندارد
- شمارهٔ ۳۸۱ — با درد من دوای کسی سازگار نیست
- شمارهٔ ۳۸۰ — بر سر تردامنی، دوزخ ز جانم تاب برد
- شمارهٔ ۳۸۲ — این یک دم نابود، چه باشد چه نباشد
- شمارهٔ ۳۸۳ — کس به فریاد جرس گر نرسد، جا دارد
- شمارهٔ ۳۸۷ — از عقده های زلف بتان شانه نگذرد
- شمارهٔ ۳۹۱ — با روی تو خورشید جهانگرد چه باشد
- شمارهٔ ۳۹۰ — دل داده ام به یار، ببینم چه می شود
- شمارهٔ ۳۸۹ — عمرم همه صرف گلرخان شد
- شمارهٔ ۳۸۶ — سرزلف ترا تا دید دل، از پای می افتد
- شمارهٔ ۳۸۵ — شانه روشن کرد چشمم را و زلفش تیره ساخت
- شمارهٔ ۳۸۸ — تبسم از لب آن تندخو نمی آید
- شمارهٔ ۳۸۴ — اشکم نمی کشد پای، از راه کوچه گردی
- شمارهٔ ۳۹۲ — با رنگ نوبهاری، چون در خزان برآیی
- شمارهٔ ۳۹۳ — نکنم باور ازان سست وفا، عهد وصال
- شمارهٔ ۳۹۴ — عشوه بیرون نمی رود ز تنش
- شمارهٔ ۳۹۷ — پای تا سر چون جرس گوشم، ولی زین کاروان
- شمارهٔ ۳۹۶ — خاک غربت شود اندوه وطن را درمان
- شمارهٔ ۳۹۸ — دندان ستم بر همه تیز است فلک را
- شمارهٔ ۳۹۵ — در بزمگاه وصل چو نوبت به ما رسد
- شمارهٔ ۳۹۹ — نخندد چون دلم بر شانه، کز راه تهیدستی
- شمارهٔ ۴۰۵ — گر ادب دورم نمی کرد از بر آن سروقد
- شمارهٔ ۴۰۲ — هر کجا من پیاده می گردم
- شمارهٔ ۴۰۷ — همچو کاغذ می شود چشمم سفید از انتظار
- شمارهٔ ۴۰۱ — یکقلم از من نیاید رو سفیدی در وجود
- شمارهٔ ۴۰۰ — بی توام در سیر گل، تن با خزان همدرد شد
- شمارهٔ ۴۰۶ — گر خیال تو ز پیش نظرم گردد دور
- شمارهٔ ۴۰۴ — از جای خود نخیزد، بهر تواضع خضر
- شمارهٔ ۴۰۳ — در شبستان دلم، از سرگذشت زلف او
- شمارهٔ ۴۰۹ — چون هوای کوچه بند نی، درین سبز آشیان
- شمارهٔ ۴۰۸ — چو ز انجمن برآیی، عوض تو ناز ماند
- شمارهٔ ۴۱۰ — عیسی صفت است دختر رز
- شمارهٔ ۴۱۳ — حال طوفان زدگان هیچ نپرسید کسی
- شمارهٔ ۴۱۲ — شیرین به چشم کس ننماییم همچو اشک
- شمارهٔ ۴۱۵ — یک گردش چشم نیم مستت
- شمارهٔ ۴۱۱ — دل برد آن نگار، ببینم چه می کند
- شمارهٔ ۴۱۴ — آمد برهمن در حرم،با اهل دین شد همقدم
- شمارهٔ ۴۱۹ — گرد کلفت بس که می ریزد مرا بر تن غبار
- شمارهٔ ۴۲۲ — زگل بی بهره ام وز آشیان دور
- شمارهٔ ۴۲۱ — چون کند چشم ترم گلریزی باران اشک
- شمارهٔ ۴۱۷ — به غیر ابروی جانان ندیده ام بیتی
- شمارهٔ ۴۲۰ — مگو تا کی توان بیگانه بود از مردم عالم
- شمارهٔ ۴۲۳ — پیغمبر حسنت ورق معجزه گرداند
- شمارهٔ ۴۱۶ — ساقی به ته شیشه می ناب نگه دار
- شمارهٔ ۴۱۸ — ز تنگدستی اگر با زمین شوم یکسان
- شمارهٔ ۴۲۷ — به نام پای تو هر گام خفته صد گل زخم
- شمارهٔ ۴۲۸ — شیشه خونها خورد و می گیرد قدح کام از لبش
- شمارهٔ ۴۲۹ — کنم چون یاد ایام وصالش
- شمارهٔ ۴۲۶ — از دهن اشتیاق، بوسه به پیمانه ریز
- شمارهٔ ۴۲۴ — دشت سبز و کوه سبز و شهر سبز و خانه سبز
- شمارهٔ ۴۲۵ — محضر صد بیخودی دارم ز جام می به کف
- شمارهٔ ۴۳۰ — دور طرب نگردد، هرگز به کام نرگس
- شمارهٔ ۴۳۱ — هر کجا پیمانه گیرد از لب جانانه بوس
- شمارهٔ ۴۳۴ — پاکرو در خاک هندستان، همین آب است و بس
- شمارهٔ ۴۳۳ — قلزم تردامنی را ما کهن سوداگریم
- شمارهٔ ۴۳۶ — این که می ترسی ز مستی، عقل نیست
- شمارهٔ ۴۳۹ — نام مستوری آن چشم سیه کار مبر
- شمارهٔ ۴۳۷ — سرنوشتی غیر بی برگی ندارد نخل ما
- شمارهٔ ۴۳۲ — مایه آزار بود، صحبت ما با هوس
- شمارهٔ ۴۳۸ — در سرابستان گیتی چون شراب زرد باش
- شمارهٔ ۴۳۵ — بی گرفتاری نخواهم بود، خاطر جمع دار
- شمارهٔ ۴۴۰ — انگیخت شراب از رخ زیبای تو آتش
- شمارهٔ ۴۴۲ — ای دل مزن گام هوس، چون نیست یک مو دسترس
- شمارهٔ ۴۴۷ — دلم از روی تو خوش، خاطرم از موی تو خوش
- شمارهٔ ۴۴۳ — از کف رغبت نداد، ساغر آیینه را
- شمارهٔ ۴۴۴ — کسی نگفت که چون گل همیشه عریان باش
- شمارهٔ ۴۴۵ — تا به کی باشی گرفتار امید؟
- شمارهٔ ۴۴۱ — کسی کو را نباشد طاقت یک میل ره رفتن
- شمارهٔ ۴۴۶ — شب در آغوش نظر بود سراپای تنش
- شمارهٔ ۴۴۹ — رسید موسم دی، جام و شیشه پیش آور
- شمارهٔ ۴۵۰ — جا در آتش کند از محرم و بیگانه خویش
- شمارهٔ ۴۵۱ — هزار بار نگردید تا به گرد سرش
- شمارهٔ ۴۵۲ — نگیرم چون سر زلف سیاهش؟
- شمارهٔ ۴۵۳ — برون نرفت فغانت ز تنگنای فلک
- شمارهٔ ۴۵۴ — به ره گلشنم آید در زندان در پیش
- شمارهٔ ۴۴۸ — یار میان باز کرد، رو به کناری نشین
- شمارهٔ ۴۵۵ — کوهکن مزد گر از جوی تراشی می دید
- شمارهٔ ۴۵۶ — پروانه ما گرچه رسد زود به آتش
- شمارهٔ ۴۵۹ — ترسم از حرف غلط کاری، شود در نامه ام
- شمارهٔ ۴۶۲ — کس را غم سوز دل ما نیست درین بزم
- شمارهٔ ۴۶۰ — حباب وقت خودم در شط تنک ظرفی
- شمارهٔ ۴۶۱ — باده وقتی مزه دارد که تو باشی در بزم
- شمارهٔ ۴۵۸ — ز آب خوردن بسیار، گل شود کمرنگ
- شمارهٔ ۴۶۳ — نمی توان به هم آغوشی ات قناعت کرد
- شمارهٔ ۴۵۷ — چنان کز بهر آتش، سنگ و آهن را زنی برهم
- شمارهٔ ۴۶۴ — قافله اشک و آه، از همه سو ریز کرد
- شمارهٔ ۴۶۵ — از چه رو دارد شب زلفت به تاریکی سری؟
- شمارهٔ ۴۶۶ — من سودازده را داغ منه بر سر دست
- شمارهٔ ۴۶۷ — موسم گل شد که از وی بشکفد دل، باغ باغ
- شمارهٔ ۴۶۸ — خاک گردیدم، نگردید آرزوها بر طرف
- شمارهٔ ۴۶۹ — کو پیر مغان کز می اسرار زند حرف
- شمارهٔ ۴۷۰ — دل نشود بی امید، با غم جانان حریف
- شمارهٔ ۴۷۱ — بس که دارم از تغابن در دل محزون تأسف
- شمارهٔ ۴۷۳ — خواست تا برهم خورد هنگامه ارباب عقل
- شمارهٔ ۴۷۹ — دماغم خشک و لب [خشک] و دهان خشک
- شمارهٔ ۴۷۴ — نیست یک دانه نصیب تن ما لذت رزق
- شمارهٔ ۴۷۷ — تاک آبستن نور است، نخواهد زایید
- شمارهٔ ۴۷۵ — همچو داغ لاله نور از من مجوی
- شمارهٔ ۴۷۶ — در کف امید ما شد ساغر سرشار خشک
- شمارهٔ ۴۷۲ — به غیر مرگ نسیم از خدا نمی طلبد
- شمارهٔ ۴۷۸ — دارم تنی ز دست غمت چون سبوی خشک
- شمارهٔ ۴۸۲ — امشب به سوی میکده باد از چمن وزید
- شمارهٔ ۴۸۱ — در محیط گریه ام هرگز نگردد آب خشک
- شمارهٔ ۴۸۳ — کس ندارد چو تو گلبانگ اسیری، بلبل!
- شمارهٔ ۴۸۵ — افشان گلها می کند، صدرنگ پیدا می کند
- شمارهٔ ۴۸۴ — هستند رهزنان خزان، گوش بر صدا
- شمارهٔ ۴۸۰ — می بارد از خندیدنت، یک سو شکر، یک سو نمک
- شمارهٔ ۴۸۷ — ای قبای تو خوشاینده چو پیراهن گل
- شمارهٔ ۴۸۶ — هرجا که بیفتد به زمین سایه زلفت
- شمارهٔ ۴۹۵ — بس که از سنگینی جان، کنده پای خودیم
- شمارهٔ ۴۸۸ — بوی گلاب می دهد، نغمه عندلیب ما
- شمارهٔ ۴۸۹ — هوس پرورده زلف بتانم
- شمارهٔ ۴۹۲ — کو صبر کز صبوری، تاب جفا بیارم؟
- شمارهٔ ۴۹۱ — تا ز مشق خود نیفتم، هرکجا می قحط شد
- شمارهٔ ۴۹۳ — معنی مقصود را از لفظ یارب یافتم
- شمارهٔ ۴۹۴ — چو مینا گرچه آیین قدح نوشی نمی دانم
- شمارهٔ ۴۹۰ — بلبلت از گل نخواهد فرق کرد
- شمارهٔ ۴۹۶ — آن وحشی ام که هرگز، آرام را ندیدم
- شمارهٔ ۴۹۹ — اگر غیرت عشق مانع نگردد
- شمارهٔ ۵۰۰ — یک شورش ما رهبر صد بارش سنگ است
- شمارهٔ ۴۹۷ — بشکفته صد رنگ گلهای داغم
- شمارهٔ ۵۰۳ — با شب تیره ز تاریکی آن مو گفتم
- شمارهٔ ۵۰۲ — شب از رنج خمار آزرده بودم
- شمارهٔ ۴۹۸ — شورشی از هایهای گریه می خواهد دلم
- شمارهٔ ۵۰۱ — نهان شد صافی ام ز آمیزش ناصاف این مجلس
- شمارهٔ ۵۰۵ — نماند خون دل و کار عشق در پیش است
- شمارهٔ ۵۰۶ — آنچه حاصل شد ز کشت همتم
- شمارهٔ ۵۰۷ — گر به گرد روی او گردیده ام، عیبم مکن
- شمارهٔ ۵۰۹ — تاب عنان گرفتن یک ناله ام نماند
- شمارهٔ ۵۰۸ — ما شیشه به دست طرب آلود شکستیم
- شمارهٔ ۵۱۰ — نی ز خار این چمن غمگین، نه از گل شادمان
- شمارهٔ ۵۰۴ — گل و می از لب و رخساره اش می ریخت هرجانب
- شمارهٔ ۵۱۱ — ملامت چون کنم اهل هوس را، کز گل رویت
- شمارهٔ ۵۱۵ — چشم و دل پاس خیالش را به نوبت داشتند
- شمارهٔ ۵۱۳ — دل به استحضار آیات شهادت زنده است
- شمارهٔ ۵۱۶ — نشاط از سبزه مینا ندیدم
- شمارهٔ ۵۱۹ — جنون در چوب گل پیچد ز سودایی که من دارم
- شمارهٔ ۵۱۲ — ما را چه کار است، با کار مردم؟
- شمارهٔ ۵۱۷ — این که هستی خوانده ای، از نیستی هم کمتر است
- شمارهٔ ۵۱۴ — دایم غم نخوردن یک بوس می خورم
- شمارهٔ ۵۱۸ — شد فراموش ز تکرار خموشی سخنم
- شمارهٔ ۵۲۵ — مویی شده ام، به که به موی تو بسازم
- شمارهٔ ۵۲۲ — یاد مستان ندهد آدم هشیار، سرود
- شمارهٔ ۵۲۴ — نرگسم، نرگس، ندارم از طرب جز تهمتی
- شمارهٔ ۵۲۳ — می زنم گام و ندارم خبری
- شمارهٔ ۵۲۱ — کسی به چشم تو از ناز در نمی آید
- شمارهٔ ۵۲۷ — در میان هستی ما، نیستی گل کرده است
- شمارهٔ ۵۲۰ — قطره چندی نصیب کام خشکم بیش نیست
- شمارهٔ ۵۲۶ — دستم نگشت با گل داغ تو آشنا
- شمارهٔ ۵۳۰ — گرفته جان به کف، آن مهرتابان را هوس کردم
- شمارهٔ ۵۲۸ — گویند که آزار، مکافات گناه است
- شمارهٔ ۵۳۱ — بس که در هر سخنم صد غلط آید به زبان
- شمارهٔ ۵۳۳ — جور کنی، وفا کنم، زخم زنی، دعا کنم
- شمارهٔ ۵۳۴ — برنیاوردم سری از کهنه اوراق فلک
- شمارهٔ ۵۳۲ — مادر ایام بی مهر است و من نازک مزاج
- شمارهٔ ۵۳۵ — جوانی ام به جفا رفت و موسم پیری ست
- شمارهٔ ۵۲۹ — بر سر خود جای می دادند ما را دلبران
- شمارهٔ ۵۳۷ — دست مطرب را زآب جویبار تار ساز
- شمارهٔ ۵۳۶ — تا توان از باغ وصلش صد گل یکدست چید
- شمارهٔ ۵۳۹ — بی او غم پا و سر ندارم
- شمارهٔ ۵۳۸ — وقت و بی وقت بخور می اگرت حوصله است
- شمارهٔ ۵۴۰ — دانسته، رو به تیغ نگاه تو آمدم
- شمارهٔ ۵۴۱ — دلخوشی هرگز نمی افتد شگون بر اهل عشق
- شمارهٔ ۵۴۳ — سرفرازیها کنم چون پای بست او شوم
- شمارهٔ ۵۴۲ — ظلمت شام غم از نور سحر می بینم
- شمارهٔ ۵۴۶ — داغها دارد دلم از دست بیداد فلک
- شمارهٔ ۵۴۸ — نشوم چرا سیه رو، که چو مردمان دیده
- شمارهٔ ۵۴۹ — شب خدنگ ناله ای بر آسمان انداختم
- شمارهٔ ۵۵۱ — مجروح چون کلیدیم، ما از زبان مردم
- شمارهٔ ۵۴۴ — پای از جهان کشیده قراری گرفته ایم
- شمارهٔ ۵۴۵ — بی لاله رخسارت، گر سیر چمن کردم
- شمارهٔ ۵۵۰ — برگل فکنم دست رد و روی تو گیرم
- شمارهٔ ۵۴۷ — تا تیر در کمان بود، رنگ نشان ندیدم
- شمارهٔ ۵۵۶ — ز بهر صبر بلبل، بی تو در گلزار می مانم
- شمارهٔ ۵۵۵ — ز خیال دهنت تنگ شکر می گریم
- شمارهٔ ۵۵۸ — نایب مستی شده هشیاری ام
- شمارهٔ ۵۵۳ — گل ز دستم رفته و من خار پیدا می کنم
- شمارهٔ ۵۵۴ — تردامنی به کف داد، سرخانه حبابم
- شمارهٔ ۵۵۲ — گریه شادی ز مینای شراب آموختم
- شمارهٔ ۵۵۷ — من و آن گوشه وحدت، که ز بینایی دل
- شمارهٔ ۵۵۹ — به سودای محبت، عقل ورزیدن نمیدانم
- شمارهٔ ۵۶۲ — همچو نرگس در چمن گر میگسار افتاده ام
- شمارهٔ ۵۶۰ — یک نیستان خنده دارد بر تنم آزادگی
- شمارهٔ ۵۶۱ — ز تاب آتش نظاره ات چو آب شوم
- شمارهٔ ۵۶۳ — غم و اندوه که پیمانه ده داغ دلند
- شمارهٔ ۵۶۶ — سایه ام از تیره روزی، لیک در ایوان چرخ
- شمارهٔ ۵۶۴ — هرگز نمی گیرد کسی جز درد، بازوی مرا
- شمارهٔ ۵۶۷ — از بس ز پا فتاده ایام پیری ام
- شمارهٔ ۵۶۵ — قبای عافیت در بر ندارم
- شمارهٔ ۵۶۹ — بس که رزق ما طفیلی شد ز دیوان قضا
- شمارهٔ ۵۶۸ — برآرد اشکها رنگ کبوترهای صحرایی
- شمارهٔ ۵۷۰ — جز من که داده مادر دهرم ز غصه شیر
- شمارهٔ ۵۷۱ — نمی گیرد قرار آن شوخ یک دم چون صبا در وی
- شمارهٔ ۵۷۲ — خوش آنکه موج زن وصل آن نگار شوم
- شمارهٔ ۵۷۴ — یاد ایامی که ما هم دستگاهی داشتیم
- شمارهٔ ۵۷۵ — کار اگر چنین باشد، مزد کار ما معلوم
- شمارهٔ ۵۷۳ — در وفا، انکار آن شوخ ستمگر می کنم
- شمارهٔ ۵۸۰ — در عزای کوهکن از بس که بر هم خورده اند
- شمارهٔ ۵۸۲ — همچو طفل نوسخن، یک حرف ما مربوط نیست
- شمارهٔ ۵۷۸ — بس که در راه طلب، سرگشتگی آمد به پیش
- شمارهٔ ۵۷۹ — تسلی بخش طفلان نیست جز نزدیکی مادر
- شمارهٔ ۵۷۷ — چه سان منزل شناس راه دل باشم، که از سستی
- شمارهٔ ۵۸۱ — هرگز چو ریگ شیشه ساعت نشد نصیب
- شمارهٔ ۵۸۳ — نشنود از من کسی یک حرف پیش از حرف خود
- شمارهٔ ۵۷۶ — طرب گل کرده از هر شاخ و گل چیدن نمی دانم
- شمارهٔ ۵۸۶ — عاشقان را تاب حرف مردن معشوق نیست
- شمارهٔ ۵۸۷ — برهم خورد از گفتگو، ربط به هم پیوستگان
- شمارهٔ ۵۸۹ — دو بوس از لب لعل جانان گرفتن
- شمارهٔ ۵۸۸ — نزد آنهایی که با دل کارشان افتاده است
- شمارهٔ ۵۹۰ — می رود بر باد، خاکم از لگدکوب ستم
- شمارهٔ ۵۸۵ — اگر چو آینه سر تا قدم شوی همه چشم
- شمارهٔ ۵۹۱ — بر سر خوان امید، قحط دم آب شد
- شمارهٔ ۵۸۴ — ندارد انتها باران اشکم
- شمارهٔ ۵۹۵ — فلک در خورد بالا بردنت می افکند پایین
- شمارهٔ ۵۹۴ — بازی خور عقلم، سگ دیوانه به از من
- شمارهٔ ۵۹۷ — درد مینای سپهرند همه خلق جهان
- شمارهٔ ۵۹۶ — بس که بی برگیم، بعد از درگذشتن، همچو شمع
- شمارهٔ ۵۹۸ — به زیر زلف تا کی رویت از عاشق نهان باشد؟
- شمارهٔ ۵۹۹ — پیوسته طلبکار شراب است دل من
- شمارهٔ ۵۹۲ — خدایا آن صنم را مایل حسن آزمایی کن
- شمارهٔ ۵۹۳ — باشد اگر امید اثر با گریستن
- شمارهٔ ۶۰۴ — تا نخندد بر تو صد گوهرشناس
- شمارهٔ ۶۰۷ — بود چون زلف شب، گیسوی شوخ می پرست من
- شمارهٔ ۶۰۶ — می نماید خویش را عریان به رندان عاقبت
- شمارهٔ ۶۰۱ — گر باده می خری، به زر گل خرید کن
- شمارهٔ ۶۰۲ — بگذر از تحریر، بلبل! فکر تقریری بکن
- شمارهٔ ۶۰۵ — بس که آن گل صبحدم با آب و تاب آید برون
- شمارهٔ ۶۰۳ — در آتشم فکند که بی دود و دم نشین
- شمارهٔ ۶۰۰ — چون باده می کند مست، ما را هوای باران
- شمارهٔ ۶۱۲ — گفتی عرق دوباره چو شد، تند می شود
- شمارهٔ ۶۱۴ — سر تنها روی چون جاده باید داشتن طغرا
- شمارهٔ ۶۱۱ — خنده طرب از تو، گریه و فغان از من
- شمارهٔ ۶۱۳ — قدرشناس شاخ گل، قامت یار من ببین
- شمارهٔ ۶۱۵ — بزم بی نور است، از جام طرب می نوش کن
- شمارهٔ ۶۰۹ — ناکامی ما بین، که به عشرتگه گیتی
- شمارهٔ ۶۱۰ — طالع برگشته کز وی می رسد ما را شکست
- شمارهٔ ۶۰۸ — جان من رفتی، چه سان خواهم ز هجران زیستن
- شمارهٔ ۶۱۶ — ز بی برگی بود لبریز رونق گلستان من
- شمارهٔ ۶۱۸ — طلب کردم رهی از باغبان درجستن آن گل
- شمارهٔ ۶۲۱ — ز بهار برگ الوان، ز کفت حنای رنگین
- شمارهٔ ۶۱۹ — مطرب امشب دل به فکر حسن خلقش داده بود
- شمارهٔ ۶۲۰ — زلف شبرنگ، پریشان بر و دوش مکن
- شمارهٔ ۶۲۳ — شد سفید از انتظارت چشم تر، بنمای رخ
- شمارهٔ ۶۱۷ — می رود از گردش گردون، چه زیبا و چه زشت
- شمارهٔ ۶۲۲ — ز شوق آنکه بنشیند درو یک لحظه یار من
- شمارهٔ ۶۲۹ — در مدرسه عشق، به نادانی من کو؟
- شمارهٔ ۶۳۰ — دارم ز دیدن گل نوخیز خود، چو شمع
- شمارهٔ ۶۳۱ — دختری کز سایه رز می رمید
- شمارهٔ ۶۲۴ — ز چشمان او چون نخواهم نگاهی؟
- شمارهٔ ۶۲۶ — بیهوده گشتیم، مهمان گردون
- شمارهٔ ۶۲۸ — هر چه می گویی، ز چشم عشوه پردازش بگو
- شمارهٔ ۶۲۷ — ماییم و گفتن شعر، در وصف آن گلِ رو
- شمارهٔ ۶۲۵ — ما عشقباز گریه چه دانیم خنده چیست
- شمارهٔ ۶۳۳ — ناله برگشت ز لب از فرح دیدن تو
- شمارهٔ ۶۳۲ — بهر حفظ سیم و زر، کارش درشتی کردن است
- شمارهٔ ۶۳۹ — بی برکت است چیزی، کان در شماره آید
- شمارهٔ ۶۳۵ — رام کسی نیست یار، کس چه بگوید به او
- شمارهٔ ۶۳۴ — کردم چو ساز گریه، بیا صد نوا شنو
- شمارهٔ ۶۳۷ — در ته دریا، تنش از تشنگی گردید خشک
- شمارهٔ ۶۳۸ — گر بلغزد بر کنار جوی هستی پای سرو
- شمارهٔ ۶۳۶ — بدن غنچه نباشد به صفای تن او
- شمارهٔ ۶۴۷ — پژمرده بود حسن بت دست رسیده
- شمارهٔ ۶۴۰ — دلم صدره به گلشن رفته، لیکن
- شمارهٔ ۶۴۱ — نی به میناکار دارم، نی به خم، نی با سبو
- شمارهٔ ۶۴۳ — روز جزا برآیم، ساغر به کف نهاده
- شمارهٔ ۶۴۴ — باز بر بال و پرم گرد هوس پیچیده
- شمارهٔ ۶۴۵ — گل قبا آرد بر ما، غنچه گردد افسر ما
- شمارهٔ ۶۴۶ — ز بس می روید امشب از چراغ ما گل شادی
- شمارهٔ ۶۴۲ — چرخ نامرد است، اگر مردی ازو یاری مخواه
- شمارهٔ ۶۵۴ — کاش عذری در گنهکاری نمی گفتم به یار
- شمارهٔ ۶۴۹ — دست رد بر ساغر صهبا منه
- شمارهٔ ۶۴۸ — شیشه بیار ساقیا، از پی هم پیاله ده
- شمارهٔ ۶۵۵ — می بکش، می ولی حکیمانه
- شمارهٔ ۶۵۰ — تن ما سرشته خون، دل ما چکیده غم
- شمارهٔ ۶۵۳ — در سمن زار تنت جلوه کند نیلوفر
- شمارهٔ ۶۵۱ — از تیرگی چه شکوه به غربت، که همچو مشک
- شمارهٔ ۶۵۲ — ادب خاموش دارد بار شوق عشقبازان را
- شمارهٔ ۶۵۶ — بس که پاشید ازو ناز و نیاز از من ریخت
- شمارهٔ ۶۶۰ — دلا اگر سر تعلیم من توانی داشت
- شمارهٔ ۶۶۲ — نیم در کسوت فقر از فلک ممنون احسانی
- شمارهٔ ۶۵۷ — به قرابه از صبوحی، قدح شراب مانده
- شمارهٔ ۶۶۱ — طرح وارونی نشد در ساغرم اکنون پدید
- شمارهٔ ۶۵۹ — کسی که دیده ور افتاده در سرای وجود
- شمارهٔ ۶۶۳ — دوران به آب می کرد، طرح ایاغ لاله
- شمارهٔ ۶۵۸ — یارب از نسرین، چراغ لاله را پروانه ده
- شمارهٔ ۶۶۴ — ساقیا لب تشنه ام، آبی چو لعل تر بده
- شمارهٔ ۶۷۱ — چه لذت وجود مرا از جوانی؟
- شمارهٔ ۶۶۵ — مردمکم داده تن به خاک نشینی
- شمارهٔ ۶۶۸ — داغ رشک باغبان کهنه اش گل می کند
- شمارهٔ ۶۷۰ — تو خود مهری، ولیکن با سیه روز غم عشقت
- شمارهٔ ۶۶۹ — زاهدا پیمانه ات چون پر شود از دور چرخ
- شمارهٔ ۶۶۶ — از کوه چون بزرگان، فیضی نمی تراود
- شمارهٔ ۶۶۷ — ای گشوده چشمت از هر سو در میخانه ای
- شمارهٔ ۶۷۲ — شمع است مرا حجت این حرف که بی جرم
- شمارهٔ ۶۷۴ — دلا غیر از رهی کز دیدن او می روی از خود
- شمارهٔ ۶۷۳ — چشم پرخون و نگردید دل ما خالی
- شمارهٔ ۶۷۵ — جنگ با من دارد ای دل تا طلبکارش تویی
- شمارهٔ ۶۷۶ — کس چه می داند که پیمانت نمی ماند درست
- شمارهٔ ۶۷۷ — به آن گل می توانی همچو شبنم گشت همزانو
- شمارهٔ ۶۷۸ — از بس که دارم زین چمن، درد و غم آوارگی
- شمارهٔ ۶۷۹ — صورت پذیر درد است، دیبای زندگانی
- شمارهٔ ۶۸۰ — چون نمدپوش شدی، خدمت قیصر نکنی
- شمارهٔ ۶۸۱ — نه دود است این که بر اطراف روی شمع می افتد
- شمارهٔ ۶۸۷ — پریده بلبل و مانده ست آشیان از وی
- شمارهٔ ۶۸۳ — بس که هر سو رخنه دارد کلبه ام چون خانه گل
- شمارهٔ ۶۸۴ — من و ذوق باده نوشی، ز ایاغ صبحگاهی
- شمارهٔ ۶۸۶ — چشم مرا آب داد، تازگی روی می
- شمارهٔ ۶۸۲ — داد بی موجب عنانم را به دست رهزنی
- شمارهٔ ۶۸۵ — بکش ساغر پیاپی تا به رنگ ارغوان باشی
- شمارهٔ ۶۹۲ — ما به جای قطره، دریا ریختیم از چشم تر
- شمارهٔ ۶۸۹ — ز خوان صحبت یاران، چو شیشه ساعت
- شمارهٔ ۶۹۱ — چو یاقوت از زمین هم در وطن گر پست تر باشی
- شمارهٔ ۶۹۴ — روز و شب جام به کف دارم و محروم شراب
- شمارهٔ ۶۹۳ — گفتی که در دل تو، نگشود خاطر من
- شمارهٔ ۶۸۸ — از غم دنیا نباشد هیچ کس جان بردنی
- شمارهٔ ۶۹۰ — بر ما چه سان نخندد، دام و قفس ز هر سو؟
- شمارهٔ ۶۹۵ — قتل ما بی دست و پایان را دلیری شرط نیست
- شمارهٔ ۶۹۷ — در راه کوی جانان، منت کش بلد نیست
- شمارهٔ ۶۹۶ — رخ لاله، زلف سنبل، لب غنچه، صوت بلبل
- شمارهٔ ۷۰۱ — کشتی ز بی آرامی ام، آرام جان کیستی
- شمارهٔ ۶۹۸ — چون نگرداند ورق، از بیم آه و ناله ام؟
- شمارهٔ ۷۰۲ — بر دیده گذارم کف پایی که تو داری
- شمارهٔ ۶۹۹ — دلا در زیر بار آرزو بسیار می مانی
- شمارهٔ ۷۰۳ — گر به مهر همه چون صبح برآرم نفسی
- شمارهٔ ۷۰۰ — ای که داری گله از دست فراموشی یار
- شمارهٔ ۷۰۵ — نخواهی داشت رنگ از سوختن هم، ای خس گلشن
- شمارهٔ ۷۰۷ — در کوچه زنجیر به خاکم بسپارید
- شمارهٔ ۷۰۶ — در کار معنی پروری کافتاده ناحق بر سرم
- شمارهٔ ۷۱۱ — زین گونه گر شیرین بود، لعل لب نوشین تو
- شمارهٔ ۷۰۹ — اگر با ما سیه بختان بود ماه جهانتابی
- شمارهٔ ۷۰۴ — آتشین رخسار ما شمعی ست بزم حسن را
- شمارهٔ ۷۱۰ — چو رخ در آینه بینی، گل آرزو نکنی
- شمارهٔ ۷۰۸ — قسمت ما درد بسیار است و درمان اندکی
- شمارهٔ ۷۱۴ — از گل غمها به رنگ غنچه پژمرده است
- شمارهٔ ۷۱۲ — خوش آن کز یاری دوران چو مینا
- شمارهٔ ۷۱۵ — به این بی برگی ات در برگرفتم، نرگسی بگشا
- شمارهٔ ۷۱۷ — چون ز تنهایی غربت برهانم خود را؟
- شمارهٔ ۷۱۶ — از نیک و بد کشیدیم، آزار آشنایی
- شمارهٔ ۷۱۹ — بس که برگرد تو گشتم، سر من می گردد
- شمارهٔ ۷۱۳ — دامن آرزویم پر شده از گوهر اشک
- شمارهٔ ۷۱۸ — کنم گر جان فدای کودک اشک
- شمارهٔ ۷۲۲ — در دیار غم به غیر از کودکان اشک ما
- شمارهٔ ۷۲۳ — چو آن سربسته مینایی که دارد باده روشن
- شمارهٔ ۷۲۴ — باغبان چون نکند خنده ز بی عقلی تو؟
- شمارهٔ ۷۲۰ — زندگی می آورد ای شمع، آب جوی صبح
- شمارهٔ ۷۲۱ — نه تلاش سیر گلشن، نه سر کنار جویی
- شمارهٔ ۷۲۶ — از بس که به ما نظر نداری
- شمارهٔ ۷۲۵ — حاصل دنیا و دین را مفت نستاند کسی
- شمارهٔ ۷۲۷ — ای چرخ ناملایم، با مردمان چه داری؟
- شمارهٔ ۷۲۹ — شکری شود زبانم، چو به حرف من بخندی
- شمارهٔ ۷۳۰ — سرکشی در صورت افتادگی زیبنده نیست
- شمارهٔ ۷۳۳ — بس که از روی نزاکت بر ما می آیی
- شمارهٔ ۷۳۴ — به ز سر رشته عقل است گر از طره خویش
- شمارهٔ ۷۳۵ — تا تو رفتی، زندگی رفت از برم، بازآ که من
- شمارهٔ ۷۲۸ — طرب می چکد از صدای صراحی
- شمارهٔ ۷۳۲ — دهان غنچه، روی گل، جبین نسترن داری
- شمارهٔ ۷۳۱ — ای روی تو سردفتر گلهای بهاری
- شمارهٔ ۷۳۷ — هر طرف صد گل سیراب نشاط است، ولی
- شمارهٔ ۷۴۰ — گل نورسی، ولیکن ز غرور تازگیها
- شمارهٔ ۷۳۹ — خورشید مشت خاری ست، جایی که گل تو باشی
- شمارهٔ ۷۳۸ — گشودم لب که با مطرب برآرم یک نفس چون نی
- شمارهٔ ۷۴۱ — یک سخن نشنیدم ای گل از دهان نازکت
- شمارهٔ ۷۴۲ — به زلفت می کند از آشنایی شانه همراهی
- شمارهٔ ۷۳۶ — دلا مخواب که در کارخانه قسمت
- شمارهٔ ۷۴۳ — قطره پیمایی ست کار ساقی بزم فلک
- شمارهٔ ۷۴۴ — رویش چو آفتاب است، او را نمی شناسی
- شمارهٔ ۷۴۶ — به برگ عیش رسم، گر چو نوبهار آیی
- شمارهٔ ۷۴۹ — من نه ابرم، نه تو گل، بهر چه در باغ وصال
- شمارهٔ ۷۴۸ — جانا ز تو شادم به سلامی و پیامی
- شمارهٔ ۷۵۰ — از بس گل ناسازی ام در جیب و دامن می کنی
- شمارهٔ ۷۴۷ — گر نشینم، جای می گیرم به پهلوی غمی
- شمارهٔ ۷۵۱ — بی وضو، دست به پیمانه صهبا نکنی
- شمارهٔ ۷۴۵ — جوان مردم، ولیکن نه زنی دارم نه فرزندی
- شمارهٔ ۷۵۵ — نسترن می طلبد از بدنت خوشبویی
- شمارهٔ ۷۵۲ — آخر این جان سبکروح ز تن خواهد رفت
- شمارهٔ ۷۵۷ — رزقم چو یاقوت، از تنگ بختی
- شمارهٔ ۷۵۴ — ای که گویی فیض دارد سرزمین مصر و شام
- شمارهٔ ۷۵۶ — هر دو بی مثلیم در هنگامه ناز و نیاز
- شمارهٔ ۷۵۸ — در باغ گیتی، شد قسمت من
- شمارهٔ ۷۵۹ — سنگباران کرد شبنم بی رخ او باغ را
- شمارهٔ ۷۵۳ — بس که گشته شیوه اسلامیان حق دشمنی
- شمارهٔ ۷۶۵ — تازگیهای بهار از گل تر مستغنی ست
- شمارهٔ ۷۶۷ — صبوحی می کنم در اول شب
- شمارهٔ ۷۶۶ — غیر اگر سویت ببیند، رونپوشی، رخ نتابی
- شمارهٔ ۷۶۰ — چشم من سوی تو، چشم تو به سوی دگری
- شمارهٔ ۷۶۳ — کهنه شد گلشن، ز جوی شیشه آبی نوش کن
- شمارهٔ ۷۶۱ — ای شوخ لاله رخسار، باغ و بهار مایی
- شمارهٔ ۷۶۴ — گل را نبود رونق رویی که تو داری
- شمارهٔ ۷۶۲ — ندارد دیده ما طالع نظاره رویی
- شمارهٔ ۷۶۸ — برون رفتن چو تیر از خانه، می زیبد جوانان را