شمارهٔ ۳۳۰ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو تاب درد نداری، مپرس درد مرا
به درد من چو رسی، دردمند خواهی شد
نصیحتی بشنو غنچه، پیش گل منشین
که از مصاحبتش هرزه خند خواهی شد
به تخم اشک من از جوی دیده گوید آب
که چون ز خاک برآیی، سپند خواهی شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حسرت و دردهای عاطفی میپردازد. شاعر به کسی که دردی مشابه ندارد توصیه میکند که از دردهای او سوال نکند، زیرا آگاهی از این دردها باعث میشود که خود او نیز دچار درد بشود. در ادامه، شاعر به غنچهای اشاره میکند که نباید در کنار گل قرار بگیرد، زیرا این دوستی میتواند باعث فساد و بیارزشی او شود. همچنین، شاعر به اشکهایش اشاره میکند که مانند جوی آبی است و بیان میکند که مانند آتش از خاک برآمده خواهد شد، که نمادی از رشد و تحول است. در کل، شعر به تجربههای دردناک و تأثیرات روابط عاطفی بر انسانها میپردازد.