شمارهٔ ۳۵۸ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
درین چمن، گل امسال همچو پار نبود
به جای غنچه شاداب، غیر خار نبود
صنوبر از همه سو آفتاب گز می کرد
ز برگ ریز خزان سایه با چنار نبود
پیاده، رو به عدم داشت فوج تاج خروس
بر اسب چوبی صد شاخ، یک سوار نبود
در آن مقام که رودش سرود مطرب داشت
امید زمزمه در چنگ جویبار نبود
چو گل، فروخته شد طفل مردمان از قحط
امید رزق، کسی را ز کردگار نبود
ز قحط سالی کشمیر گشت طغرا، خشک
مگو که از چه کلام تو آبدار نبود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وضعیت ناامیدکننده و بیحالی طبیعت و زندگی اشاره دارد. در چمن امسال گلهای زیبا و شادابی وجود ندارد، تنها خارها به چشم میخورند. صنوبر که باید از نور خورشید بهرهمند شود، تحت تاثیر خزان قرار گرفته و دیگر سایهای از چنار دیده نمیشود. در این مکان، نشاط و زندگی به کلی از بین رفته و امید به معیشت و رزق نیز به خاطر قحطی از بین رفته است. در کل، شاعر به تصویر قحطی و خشکی در کشمیر و فقدان زیبایی و زندگی در طبیعت اشاره دارد.