شمارهٔ ۴۹۶ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
آن وحشی ام که هرگز، آرام را ندیدم
با دانه برنخوردم تا دام را ندیدم
دل گفت آن پریوش، استاده بر لب بام
رفتم به کوچه گردی، آن بام را ندیدم
در راه کعبه وصل، کز هر طرف صفا بود
کردم چو آینه سعی، احرام را ندیدم
گفتا که می فرستم، یک بوسه ات به پیغام
من بوسه از که گیرم، پیغام را ندیدم
رفتم به دشت کآید بهرام گور پیشم
گوری به پیشم آمد، بهرام را ندیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربههای خود در زندگی میگوید. او به نوعی بیقراری و آشفتگی اشاره دارد که هیچگاه آرامش را احساس نکرده است. او به جستجوی عشق و زیبایی میپردازد، اما در نهایت میبیند که هر آنچه میخواسته، به شکلهای مختلف از او دور بوده و هرگز نتوانسته به هدفش برسد. او همچنین در مسیرهایی که برای رسیدن به معشوق طی کرده، به ناکامی و فقدان مواجه شده و به دنبال نشانهها و پیغامها میباشد، اما هر بار موانع و عدم دسترسی مانع او شدهاند. در نهایت، او تعبیر میکند که حتی در جستجوی چیزهایی که برایش مهم بودند، به طور مداوم از آنها دور مانده است.