نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۵ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

جوانی ام به جفا رفت و موسم پیری ست

من از بهار چه دیدم، که از خزان بینم

شب نهال قامتش را دلگشا می خواستیم

برگ ریزانی ازان بند قبا می خواستیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به افسوس و ناامیدی شاعر از گذر زمان و جوانی اش اشاره دارد. او از بهار زندگی خود ناامید است و اکنون در دوران پیری قرار دارد. همچنین، او به شب و نیاز به زیبایی و شکوه در زندگی اشاره می‌کند و آرزوی داشتن لحظات دلنشین و شگفت‌انگیز را دارد، اما به واقعیت ریزش برگ‌ها و فرا رسیدن خزان پی برده است.