شمارهٔ ۶۵۰ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
تن ما سرشته خون، دل ما چکیده غم
چه عجب که در جوانی، قد ما شود خمیده
دل ما ز دام آن گل، نکشد به سوی دیگر
به قفس نشسته رنگی که ز روی ما پریده
قدح شراب گلگون، چو گرفته بوسه از وی
نگزیده گر لبش را، لب خویش را گزیده
به دو سطر شکوه، صد جا دل نامه شد شکسته
نشنید پند ما را، قلم زبان بریده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و غمانگیز شاعر میپردازد. او از درد و رنجی که در دل دارد سخن میگوید و به خمیدگی قد جوانی خود اشاره میکند که نشانهای از غم و اندوه است. دل شاعر به گل عشق وابسته است و نمیتواند به عشقهای دیگر فکر کند، حتی اگر در قفس غم نشسته باشد. او از بوسهای که بر گردن شیشه شراب گلگون گذاشته میگوید و اشاره میکند که اگرچه لب محبوبش را نچشیده، اما به عشق واقعی خود احساس وابستگی میکند. در نهایت، بر این نکته تأکید میکند که پند و نصیحتهای دیگران را نمیشنود و قلمش در بیان احوالش ناتوان است.