نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۵ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قتل ما بی دست و پایان را دلیری شرط نیست

کشتن سیماب می آید ز هر بی جرأتی

در ازل بر خویش راه پیش بینی بسته ایم

نیست چون آیینه هرگز در دل ما نیتی

می روی بی رخصت امشب، کس چه سازد جان من

جان نمی گیرد ز کس در وقت رفتن رخصتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به مفهوم کشته شدن و دلیری اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که قتل و کشتن به شجاعت نیاز ندارد و حتی بی‌جرأت‌ها هم می‌توانند موجب درد و رنج شوند. او به محدودیت‌هایی که بر سرنوشت خود گذاشته اشاره دارد و تأکید می‌کند که در دل او هیچ نیت خاصی وجود ندارد. همچنین، به حضور غم‌انگیز معشوق و عدم توانایی در گرفتن اجازه برای رفتن اشاره می‌کند و به این موضوع می‌پردازد که در زمان جدایی، جانش تحت تأثیر دیگران قرار نمی‌گیرد.