نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱ - نهال بخت ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه زحمت‌ها که من از گردش اختر نمی‌بینم

نهال بخت خود را هیچ‌گه پربر نمی‌بینم

به تنگ آمد دلم در ملک هند از شغل نقاشی

میان شغل‌ها شغلی از این بدتر نمی‌بینم

یهود و گبر و هندو راست دایم کیسه‌ها پُر زر

منِ مسکین به جز در خواب رنگ زر نمی‌بینم

ز ناچاری برای شخص گبری می‌کشم زحمت

ولیکن بوی خیری هم، از آن کافر نمی‌بینم

نه شر از من، نه خیر از او، گذشتم از سر خیرش

که جای خیر از آن گبر، غیر از شر نمی‌بینم

معاشر با چنین گبری و شغلی با چنین زحمت

به غیر از صبر کردن، چارهٔ دیگر نمی‌بینم

عجب دارم از این شغلی که با این زحمت بی‌حد

کهن‌کفشی به پا، عمامه‌ای بر سر نمی‌بینم

به این زحمت که دارم چون شود شب بهر آسایش

به خانه جز حصیر پاره‌ای بستر نمی‌بینم

کسان را روز و شب «ترکی» بود ساغر پر از باده

به جز خون جگر، من باده در ساغر نمی‌بینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به سختی‌ها و زحمات زندگی‌اش اشاره می‌کند. او از گردش زمان و بخت بد خود گله‌مند است و می‌گوید که هیچ وقت روزهای خوشبختی را تجربه نکرده است. در ملک هند، از شغل نقاشی خسته و دل‌زده شده و آن را بدترین شغل می‌داند. او حتی در میان مردم ثروتمند، خود را فقیر می‌یابد و به جز خواب، رنگ زر (ثروت) را نمی‌بیند. با اینکه برای دیگران زحمت می‌کشد، از کسی خیری نمی‌بیند و فقط شر نصیبش می‌شود. در این وضعیت، صبر را تنها چاره می‌داند و از زحماتش نتیجه‌ای نمی‌بیند. او در پایان به زندگی سخت و بی‌تجمل خود اشاره می‌کند که جز حصیر و درد دل، چیز دیگری ندارد. در مقایسه با دیگران که خوش و خوشحالند، او فقط رنج و غم را می‌بیند.