شمارهٔ ۳ - خنجر مژگان ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
چشم تو و خط و خالت ای بت رعنا!
برده زمن عقل و صبر و هوش به یغما
مست و خراب است ترک چشمت و داری
خنجر مژگان به کف به قصد تن ما
چهر منیرت ز زیر زلف تو گویی
گشته عیان آفتاب، در شب یلدا
در خم هر تار زلف سلسله سانت
صد دل دیوانه راست سلسله برپا
سرو و صنوبر به پیش پای تو افتند
گر به چمی در چمن به عزم تماشا
صید درآید به پای خود به کمندت
گر تو خرامی به عزم صید به صحرا
غمزه صید افکنت به کشتن «ترکی»
خنجرا سکندر است و پهلوی دارا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و توصیف میکند که چگونه جمال او عقل و آگاهی او را به تسخیر درآورده است. چشمان معشوق همچون خنجری تیز است که به قلب او اصابت میکند. زیبایی چهره او در شب یلدا مانند نور آفتاب دیده میشود و زلفهای او مخاطب را به دیوانگی میکشاند. شاعر همچنین به تأثیر و جذابیت معشوق در طبیعت اشاره میکند و میگوید که حتی درختان نیز در برابر زیبایی او سر فرود میآورند. در نهایت، اشارهای به قدرت و جذابیت معشوق به عنوان صیاد و شکارچی احساسات شاعر دارد.