شمارهٔ ۲۵ - سر عشق ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل دوم - مدیحهسراییها / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر که را عشق دلبری به سر است
میتوان گفتنش که خود بشر است
وآنکه از عشق، بی خبر باشد
جانور بلکه کم زجانور است
ما سوی را به نیم جو نخرد
هرکه از سر عشق باخبر است
عشق گنج است و عاشقی گنجور
عشق دریا و عاشقی گهر است
هر که عاشق نشد در این عالم
به مثل چون درخت بی ثمر است
عاشقی نیست کار بوالهوسان
که ره عشق، راه پر خطر است
عاشقان را شروط بسیار است
کاولین شرط، ترک جان و سر است
پا به میدان عشق، هر که نهاد
سینه اش تیر عشق را سپر است
عاشقی پیشهٔ حسین علی است
که در آفاق، نام او سمر است
جان به قربان نام آن عاشق
که زجان، نام او عزیزتر است
«ترکیا» عشق از حسین آموز
که چنین عشق، عشق با اثر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی مفهوم عشق و عاشقی را بیان میکند. شاعر میگوید که هر کسی که عاشق باشد، در واقع انسانیت خود را به نمایش میگذارد و کسانی که از عشق بیخبرند، به نوعی کمارزشتر از موجودات دیگر هستند. عشق را گنجی مینامد و عاشقی را گنجور، و بیان میکند که عاشق بودن معنیدار است و انسانهای عاشق با درخت بیثمر قابل مقایسه نیستند. او تأکید دارد که عشق راهی پرخطر و پرچالش است و عشق واقعی نیازمند فداکاری و از خودگذشتگی است. در نهایت، شاعر به عشق حسین (ع) اشاره میکند و میگوید که از او میتوان درس عشق آموخت، زیرا عشق او بینظیر و عمیق است.