شمارهٔ ۲۳ - روز عاشورا ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل سوم - سوگواریها / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
«کربلا شد خزان گلستانش
که شکفت ارغوان ز دامانش»
فلک از دست تو مرا در دل
هست دردی که نیست درمانش
در دلم درد بی دوایی هست
که نه پیداست حد و پایانش
بر زبانم نمی شود جاری
غیر ذکر حسین و یارانش
یادم آمد که روز عاشورا
گرمی آفتاب سوزانش
مرغ اگر پر زدی درآن صحرا
می نمود آفتاب، بریانش
سرور دین، ز صدر زین افتاد
خاک بگرفت سر به دامانش
آه از آن دم که اوفتاد به خاک
بدن چاک چاک عریانش
زخم برتن ز اختر افزون داشت
بسکه کردند تیربارانش
شمر ببرید از قفا سراو
در میان دو نهر، عطشانش
برد خولی سرش به خانهٔ خویش
کرد اندر تنور، پنهانش
سر او در تنور و، در صحرا
جسم مجروح بهتر از جانش
زین مصیبت فغان به بزم یزید
پیش چشم زنان و طفلانش
سر سلطان دین، به طشت و یزید
چوب می زد به لعل مرجانش
بوسه گاه رسول را آزرد
آن ستمگر ز چوب خزرانش
روز وشب « ترکی » از برای حسین
خون دل می چکد ز مژگانش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مصیبت عاشورا و شهادت امام حسین (ع) و یارانش پرداخته است. شاعر از درد عمیق و بیدرمانی که در دلش احساس میکند سخن میگوید و یادآور میشود که تنها یاد حسین و یارانش است که بر زبانش جاری میشود. او به توصیف روز عاشورا و گرمای سوزان آفتاب میپردازد و صحنههای دلخراش شهادت امام حسین، از جمله افتادن او به زمین و زخمی شدنش را به تصویر میکشد. همچنین به توهین و ظلم یزید و فتنهگران نسبت به اهل بیت پیامبر اشاره میکند و این مصیبت را عامل اشک و خوندل برای او و دیگران میداند. در نهایت، شاعر به عشق و دلبستگیاش به حسین و تاثیر بزرگ او در دل مردم اشاره میکند.