شمارهٔ ۵۹ - شفیع روز قیامت ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل سوم - سوگواریها / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
«یکدم دلم رها ز غم لاله ها نشد»
«جز خون دل، ز دیده به دامان ما نشد »
ای روز گار، در عجبم کز عناد تو
یک تن نشد که خستهٔ رنج و عنا نشد
روزی نشد شب و، شبی از گردش تو روز
کآزرده ای به رنج و غمی، مبتلا نشد
ای گرگ تیز چنگ که از چنگ ظلم تو
یوسف و شی ز آل پیمبر رها نشد
زین ظلم ها که شد ز تو برآل مصطفی
بر هیچ یک چو تشنه لب کربلا نشد
شد از قفا بریده سر سبط مصطفی
دیگر کسی بریده سرش از قفا نشد
جز جسم بی سرش که به خون گشت غوطه ور
پامال پیکری، زسم اسب ها نشد
از بهر خاتمی، به جز از سبط مصطفی
انگشت کس بریده ز تیغ جفا نشد
غیر از سر مطهر او در میان طشت
چوب یزید بر لب کس آشنا نشد
به اله شفیع روز قیامت نشد حسین
تا نازنین سرش، به سر نیزه ها نشد
« ترکی » به شاعری نتوان ست دم زدن
تا شعر او به نام شه کربلا نشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به غم و مصیبتهای اهل بیت، به ویژه حسین (ع)، و ظلمهایی که بر ایشان رفته است میپردازد. شاعر از درد و رنج ناشی از نا عدالتی و ستم، به خصوص در ماجرای عاشورا و ظلم یزید، سخن میگوید. او بیان میکند که هیچکس از این ظلمها بینصیب نمانده و حتی بر سر سبط پیامبر، حسین (ع)، مصیبتها و رنجها سایه افکنده است. شاعر به شدت از اوضاع زمان و سرنوشت اهل بیت گلهمند است و حسرت میخورد که چگونه هیچکس از این درد عظیم بیخبر نبوده و در کربلا، مصیبتها بر اهل بیت پیامبر روا داشته شده است.