شمارهٔ ۸۵ - چشمهٔ خنجر ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل سوم - سوگواریها / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از جفا جورت ای چرخ ستمگستر، دریغ!
کینه و ظلم تو زد آتش به خشک و تر، دریغ
سبز و خرم شد نهال آرزوهای یزید
شد خزان آخر نهال آل پیغمبر، دریغ
میر یثرب را چو منزل شد به دشت کربلا
کشتی اش افکند در بحر بلا لنگر، دریغ
داشت منزل گرچه آن شه، بر لب شط فرات
تشنه لب نوشید آب از چشمهٔ خنجر، دریغ
جان و سر بادا فدای آن شهیدی کز وفا
کرد او در راه امت، ترک جان و سر، دریغ
آن سری کز موی او زهرا همی شستی غبار
خولی دون، جای دادش روی خاکستر، دریغ
زان سلیمان زمان، اهریمنی از کین برید
نازنین انگشت او از بهر انگشتر، دریغ
صف شکن عباس را در پای نهر علقمه
هر دو دست از کین، جدا کردند از پیکر، دریغ
شد ز تیغ منقذ ابن مره عبدی دون
غرق در خون جعد گیسوی علی اکبر ، دریغ
قاسم کوکب لقا را در مصاف عاشقی
شد به جای رخت دامادی، کفن در بر، دریغ
راست آمد بر نشان، تیر از کمان حرمله
بر گلوی نازک خشک علی اصغر دریغ
زینبی را کآفتاب از ماه رویش شرم داشت
شد اسیر خصم دون، در کوی و در معبر، دریغ
«ترکی» این مرثیه جان سوز را تا می نوشت
سیل خوناب دو چشمش بر گذشت از سر، دریغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر مرثیهای است درباره وقایع عاشورا و مظلومیت اهل بیت پیامبر اسلام. شاعر از ظلم و ستم زمانه شکایت میکند و به یزید و عاشورا اشاره میکند. او به مظلومیت امام حسین (ع) و یارانش در کربلا میپردازد و حوادثی چون تشنگی و شهادت آنها را به تصویر میکشد. شاعر از عباس و دیگر قهرمانان عاشورا یاد میکند و غم و اندوهی عمیق نسبت به خنجرهایی که موجب رنج و درد آنها شدند، ابراز میکند. در نهایت، شاعر با یک زبان غمناک، زخمهای عمیق عاشورا و گریههایش را به تصویر میکشد.