نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰ - گل نسترنی چند ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل سوم - سوگواری‌ها / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زینب به زمین دید چو صد پاره تنی چند

پژمرده ز کین دید گل یاسمنی چند

تنها به زمین دید فتاده همه بی سر

بر نوک سنان، رفته سر بی بدنی چند

یکجا به سنان رفته، سر بی تن چندی

یکجا به زمین خفته، تن بی کفنی چند

از یک طرف افتاده ز پا با تن صد چاک

شمشاد قد و، مه رخ سیمین بدنی چند

یکسوز جفا کاری گرگان جفا کار

غلطیده به خون، یوسف گل پیرهنی چند

از تیشهٔ ظلم سپه کوفی وشامی

افتاده ز پا شاخ گل نسترنی چند

از ضربت شمشیر و سنان سپه کفر

افتاده به میدان بلا صف شکنی چند

رنگین شده از خون، بدن لاله عذاران

چون گوهر غلطان، شده در عدنی چند

افتاده ز کین دید سلیمان زمان را

غلطیده به خون، از ستم اهرمنی چند

رو کرد سوی نعش برادر به فغان گفت

بنگر ز وفا جانب یک مشت زنی چند

ای جان برادر! ندهد خصم امانم

تا با تن صد چاک تو گویم سخنی چند

از پای جهان، بندستم گر تو گشودی

اکنون، بنگربستهٔ بند و رسنی چند

«ترکی» ز بصر فاطمه ریزد در خونین

خوانند گر این مرثیه در انجمنی چند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، زینب به میدان جنگ می‌نگرد و تصاویری از قربانیان جنگ را مشاهده می‌کند. او می‌بیند که جسم‌های بی‌سر و بی‌کفن بر زمین افتاده‌اند و به شدت از خشونت و بی‌رحمی دشمنان رنج می‌برد. شاعر توصیف می‌کند که چگونه گل‌ها و زیبایی‌ها در این سرزمین به خاطر کین و نفرت نابود شده‌اند. زینب به برادرش، حسین، نگاه می‌کند و در دلش غمی عمیق از فقدان او احساس می‌کند و فریاد می‌زند که چگونه می‌تواند در چنین وضعیتی به زندگی ادامه دهد. او به وفاداری و عشق خود به برادرش تأکید می‌کند و حسرتش را از ظلم و ستمی که بر او و یارانش رفته، بیان می‌دارد. این وصیت و سوگ بی‌نظیر او، تجسمی از درد و رنج انسانی است که در برابر ظلم ایستاده است.