نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۳ - در بیان آنکه نظر عارف به خداست و نظر زاهد به عمل خود. زاهد گوید «من چه کنم؟» عارف گوید «تا حق چه کند؟» خود را فراموش کرده‌است بلکه خودی او نمانده‌است و مستهلک حق گشته که «هم العارف ربه و هم الزاهد نفسه» سلطان ولد

سلطان ولد / ولدنامه / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نقل صائب شنو از آن سرور

در بیان صفات این دو نفر

زاهد از ترس گفته «من چه کنم؟

در میان چنین محن چه کنم؟»

عارف از عشق گفته «او چه کند؟

عجب از بهر من خدا چه تَنَد؟»

نظر او بود به سوی خودی

که کنم نیک و نگروم به بدی

نظر این بود به سوی خدا

نگرد دائماً بر وی خدا

نظر الزاهدین فی الافعال

نظر العارفین فی اضمحلال

صحوة الزاهد من الاعمال

سکرة العارف من الاجلال

عمل البر متکا الزاهد

مطمح العارف لدی الواحد

ذا یری نفسه یفعل البر

ذاک للحق شاهد فی السر

ذاک احسانه مدی معدود

عارف الحق هادم المحدود

ذاک فی الارض عمره یفنی

عارف الحق فی البقاء سما

زاهد اندر میان خوف و رجا

عارف الحق طار فوق حجی

مسکن الزاهدین فی ذاالفرش

همة العارفین فی ذی العرش

نیست این را نهایت آن سلطان

بازگو چون شد از فراق و چسان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف و مقایسه دو نوع نگرش به زندگی یعنی زاهد و عارف می‌پردازد. زاهد به خاطر ترس از مشکلات و محنت‌ها به اعمال نیکو توجه می‌کند و در بلاتکلیفی و ترس زندگی می‌کند. اما عارف به عشق و جذبه الهی توجه دارد و در حالت شگفتی از نظر خداوند غرق می‌شود. زاهد به کارهای نیک و ظاهری خود می‌پردازد، در حالی که عارف به باطن و حقیقت‌های عمیق می‌نگرد. زاهد در میان امید و ترس زندگی می‌کند و عارف از مقام قرب الهی به اوج می‌رسد. در نهایت، شاعر به بی‌نهایت بودن عارف اشاره می‌کند و از فراق و جدایی می‌گوید که برای او پدیده‌ای ناشناخته و غیرقابل توضیح است.