بخش ۱۱ - خطاب ملک زاده با دستور سعدالدین وراوینی
ملکزاده گفت: دستور از استماع این سخن که اجماع امم و اتّفاق عقلاء عالم بر آنست، درین خصومت و پیکار بدان اسبِ حرون ماند که تا زخمِ تازیانه نخورد، حرونی پیدا نکند و بدان کودک که در مکتب باشد، از بیم دوالِ معلم پای در دامن تأدّب کشیده دارد و چون بیرون آید، عقالِ عقل بگسلد و باز با خوی کودکی شود و بدان خرلنگ که در علفزار آسودگی میچرد و بر مربطِ بیکاری میآساید، درست نماید و چون اندک رنجی از تحمل بارِ اوقار بیند، عیب لنگی پدید آرد. تا اکنون که کشف القناعِ احوالِ او نرفته بود، همه رزانت و ثبات مینمود و چون قدمی از حد آزرم فراتر نهادیم، مزاج تأبّی که بر آن تربّی یافتست، پدید آورد و ما چون راه تسامح و تصالح بربستیم، سخن گشادهتر بگوئیم: کارداران پادشاه که شرفی دیگر صفاتی و ذاتی بیرون از سمتِ خدمت پادشاه ندارند، چون ایشان را بروز عطلت و عزلت بنشانند، بدان زن متجمّلِ متکحّل مانند که چون پیرایهٔ عاریت ازو فرو گشایند، زشتیِ رویِ خویش پیدا کند و بدان دیوار نگاریده که عکس تصاویر آن چشم را خیره گرداند و چون باندک آبی فرو شوئی، جز گل تیره نبینی و گفتهاند: لَا تَمدَحَنَّ خَسیساً بِمَرتَبَهٍ نَالَهَا مِن غَیرِ استِحقَاقٍ فَاِنَّهَا تَحُطُّهُ عَمّا کانَ عَلَیهِ و لکِن بَعدَ اَن کَثُرَت ذُنُوبُهُ وَ ظَهَرَت عُیُوبُهُ وَ صَارَمُو اِلَیهِ مُعَادِیا وَ مَادِحُهُ هاجیاً و پادشاه که از مقابحِ افعالِ کارداران و مخازیِ احوالِ ایشان رفادهٔ تعامی بر دیدهٔ بصیرت خویش بندد و خواهد که بتحمّل و تعلّل کار بسر برد، بدان شگالِ خر سوار ماند که بنادانی کشته شد. شهریار گفت: چون بود آن داستان؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
ملک زاده در این متن به تشبیهاتی اشاره میکند که وضعیت اجتماعی و روحی افراد را توصیف میکند. او میگوید که افرادی که در موقعیتهای قدرت هستند، تا زمانی که تحت فشار و انتقاد قرار نگیرند، ثبات و وقار را حفظ میکنند. اما به محض اینکه با چالشی مواجه شوند، ضعفها و مشکلاتشان نمایان میشود. به عنوان مثال، او به کودکانی اشاره میکند که در مدرسه از معلم میترسند و وقتی به بیرون میروند، دوباره به رفتارهای کودکانه خود باز میگردند. همچنین با اشاره به کارگزاران پادشاه، میگوید که آنها تنها در زمان آسایش و آرامش ظاهری خوب دارند، اما وقتی به چالشهای واقعی برمیخورند، عیوب و کاستیهایشان آشکار میشود. در نهایت، او به پادشاه توصیه میکند که از واقعیتهای نهفته و رفتارهای کارگزارانش آگاه شود و به آنها توجه کند.