نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸ - خطاب دستور با ملک زاده سعدالدین وراوینی

سعدالدین وراوینی / باب اول

دستور را از این سخن سنگی عجب بدندان آمد و از غیظِ حالت آتشِ غضبش لهبی برآورد، زبان بی‌مسامحتی دراز کرد و گفت: بدان ماند که ملک زاده افسانهٔ چند همه تزویر و ترفند از بهر تشویرِ حال من و تقریر مقال خویش جمع کردست و می‌باید دانست که پادشاه را دشمن دو گونه بود یکی ضعیف نهانی دوم قویّ آشکارا و ضعیف را که قوت مقاومت و زخم پنجهٔ ملاطمت نباشد، خود را در شعار دیانت و کم‌آزاری و صیانت و نیکوکاری بر دیدهٔ ظاهربینان جلوه دهد تا هوایِ دولت پادشاه در دل رعایا سرد شود و هنگامهٔ مراد او گرم گردد، پس پادشاه را بدان باید کوشید که خلل وجود این طایفه بخلالِ ملک او نپیوندد و دامن روزگار خود را از شرارِ صحبت مثل این اشرار نگه دارد.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، سخنران با عصبانیت از برخی دروغ‌ها و تزویرهای اطرافیان پادشاه انتقاد می‌کند. او به این نکته اشاره می‌کند که دشمنان پادشاه به دو دسته تقسیم می‌شوند: یکی دشمنان ضعیف که به صورت پنهانی عمل می‌کنند و دیگری دشمنان قوی که علنی هستند. سخنران تأکید می‌کند که دشمنان ضعیف به ظاهر خود را دیندار و نیکوکار نشان می‌دهند تا در دل مردم نسبت به پادشاه تردید ایجاد کنند. بنابراین، پادشاه باید از وجود چنین دشمنانی آگاه باشد و از مشکلاتی که ممکن است برای سلطنتش ایجاد کنند، جلوگیری کند.