بخش ۵ - خطاب ملک زاده با دستور سعدالدین وراوینی
ملک زاده گفت: پادشاه بآفتاب رخشنده ماند و رعیّت بچراغهای افروخته. آنجا که آفتاب تیغ زند، سنان شعلهٔ چراغ سر تیزی نکند و در مقابلهٔ انوار ذاتی او نور مستعار باز سپارد و همچنین چون پادشاه آثار سجاحت خلق خویش پیدا کند و نظر پادشاهی او بر رعیّت تعلّق گیرد، ناچار تخلّق ایشان بعادات او لازم آید و عموم خلل در طباع عوامّ صفت خصوص پذیرد و گفتهاند: زمانه در دل پادشاه نگرد تا خود او را چگونه بیند، بهر آنچ او را میل باشد، مایل گردد، إِذَا تَغَیَّرَ السُّلطانُ تَغَیَّر الزَّمَانُ؛ و گفتهاند : تا ایزد، تعالی دولت بخشیده از قومی باز نستاند، عنان عنایت پادشاه از ایشان برنگرداند، چنانک خرّه نماه را با بهرام گور افتاد. ملک پرسید که چگونه بود آن ؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
ملک زاده بیان میکند که پادشاه مانند آفتاب درخشان است و رعیت همانند چراغهایی هستند که در نور او قرار دارند. هرگاه پادشاه عیوب و کمبودهای خود را نشان دهد، تأثیر آن بر رعیت واضح خواهد بود و آنها به ویژگیهای او نمار میشوند. همچنین، تغییر رفتار پادشاه منجر به تغییر در زمان و بستر اجتماعی خواهد شد. در پایان، به نقل از داستانی درباره بهرام گور اشاره میکند که نشان دهنده این ارتباط بین پادشاه و رعیت است.