نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شرح آیینِ خسروانِ پارس سعدالدین وراوینی

سعدالدین وراوینی / باب نهم

ایرا گفت : شنیدم که صاحب‌اقبالی بود از خسروانِ پارس که خصایصِ عدل و احسان بر وفورِ دین و عقلِ او برهانی واضح بود، پادشاهی پیش‌بین و نکو‌آیین و نیک‌اندیش و دادگستر و دانش‌پرور. یک روز بفرمود تا جشنی بساختند و اصنافِ خلق را از اوساط و اطرافِ مملکت شهری و لشکری، خواص و عوام، عالم و جاهل، مذکور و خامل، صالح و طالح، دور و نزدیک، جمله در صحرایی به یک مجمع جمع‌آوردند و هر یک را مقامی معلوم و رتبتی مقدّر کردند و همه را عَلَی اختِلَافِ الطَّبَقَاتِ صف در صف بنشاندند و هرچ مشتهایِ طبع و منتهایِ آرزو بود، از الوان اباها بساختند و چندان اطعمهٔ خوش‌مذاق و اشربهٔ خوشگوار ترتیب و ترکیب کردند و در ظروف لطیف و اوانیِ نظیف پیش آوردند که اکواب و اباریقِ شرابخانهٔ خلد را از آن رشگ آمد؛ چندان بساط بر بسطا و سماط در سماط بگستردند که زلالیِّ مفروش و زرابیِّ مبثوث را از صحن و صفّهٔ مهامانسرایِ فردوس بر آن حد افزود. خوانی که گوشِ شنوندگان مثلِ آن نشنیده بود و چشمِ بینندگان نظیرِ آن ندیده، بنهادند و از اهلِ دیوان طایفهٔ گماشتگانِ ملک و دولت از بهر عرضِ مظالم خلق زیرِ خوان بنشستند تا جزایِ عمل هر یک بر اندازهٔ رسوم و حدود شرع می‌دادند و بر قانونِ عرف با هر یک خطایی بسزا می‌کردند. خسرو در صدر مسند شاهی بنشست و مثال داد تا منادی به جمع برآمد که ای حاضران حضرت، جمله دیدهٔ بصیرت بگشایید و هر یک از اهلِ خوان و حاضرانِ دیوان در مرتبهٔ فرودستِ خویش نگرید و درجهٔ ادنی ببینید و نظر بر اعلی منهید تا هرک دیگری را درون مرتبهٔ خویش بیند، بر آنچ دارد، خرسندی نماید و شکر ایزدی بر مقام خویش بگزارد تا جملهٔ خلایق از صدرِنشینانِ محفل تا پایانِ پای ماچان همه در حال یکدیگر نگاه کردند و همه به چشم اعتبار علّوِ درجهٔ خویش و نزولِ منزلت دیگران مطالعه کردند تا به آخرین صفّ که موضعِ اهلِ ظلامات بود، از آن طوایف نیز هرک در معرضِ عتابی و مجرّدِ خطایی بود، در آن کس نگاه کرد که سزاوارِ زجر و تعزیر آمد و او در حالِ آن کس که به مثله و امثالِ آن نکال و عقوبت گرفتار بود و آنک به چنین عقوبتی گرفتار شد، حالِ کسانی می‌دیدند، عَوذاً بِاللهِ که ایشان را صلب می‌کردند و گردن می‌زدند و انواعِ سیاست‌ها بر ایشان می‌راندند.

قَسَمَت یَدَاهُ عَفوَهُ وَ عِقَابَهُ

قِسمَینِ ذَاوَبلاً وَ ذَاکَ وَ بِیلا

و این عادت از آن عهد ملوک پارس را معهود شده‌ست و این مستمرّ مانده. این فسانه از بهر آن گفتم تا تو به همه حال از آن رتبت که داری، سپاس خداوند بجای آری و از منعم و منتقم بدانچ بینی، راضی باشی و حقِّ بندگی را راعی والسّلام. آزادچهر گفت: اَنتَ لِکُلِْ قَومٍ هَادٍ وَ بِکُلِّ نَادٍ لِلحَقِّ مَنَادٍ وَ حَقِیقٌ عَلَیَّ اَن اَقتَدِیَ بِآثَارِکَ وَ اَهتَدِیَ بِاَنوَارِکَ . هر آنچ فرمودی و نمودی از سر غزارتِ دانش و نضارتِ بینش بود و زبدهٔ جوامعِ کلماتِ با فصاحت و عمدهٔ قواعدِ خرد و حصافت، فرمان پذیرم و منّت دارم و اومید که محل قابلِ اندیشه آید و قبول مستقبلِ تمنّی شود و وصو مقصد با حصولِ مقصود هم‌عنان گردد. پس هر دو را رای بر آن قرار گرفت که روی به راه نهادند. وَاصِلَ السَّیرَ بِالسُّرَی وَ مُستَبدِلَ السَّهَرَ بِالکَرَی بساطِ هوا و بسیطِ هامون می‌سپردند تا آنگه که به حوالیِ کوهِ قارن رسیدند.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

از قول ایرا نقل شده که شاهی در پارس به نام خسرو وجود داشت که ویژگی‌های زیادی از جمله عدل و احسان داشت. او یک جشن بزرگ ترتیب داد و مردم از هر طبقه را به آن دعوت کرد. در این جشن، غذاها و نوشیدنی‌های فراوانی آماده شد و همه افراد، از خواص تا عوام، در آن شرکت کردند. خسرو از حاضران خواست تا به مقام خود بنگرند و از موقعیت خود شکر کنند، در حالی که به وضعیت دیگران نیز توجه داشته باشند. او به این ترتیب می‌خواست تا افراد از مقام خود راضی باشند و نعمت‌ها را بشمارند. در این رویداد، در کنار تفریح و شادی، به عواقب خطاهای دیگران نیز اشاره شد و سیاست‌های مختلفی برای هر یک از آنها در نظر گرفته شد. این موضوع نشانگر عادت‌های ملوک پارس بوده که افراد باید همواره به جایگاه خود افتخار کرده و شکرگزار باشند. آزادچهر نیز به ایرا گفت که از وی الگو بگیرد و بر اساس تعالیم او پیش برود. در نهایت، آنها تصمیم می‌گیرند که به سفر خود ادامه دهند.