نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰ - چکامه وطنی فرخی یزدی

فرخی یزدی / دیگر سروده‌ها / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

مرا بارد از دیدگان اشک خونی

بر احوال ایران و حال کنونی

غریقم سراپای در آب و آتش

ز آه درونی ز اشک برونی

زبان آوران وطن را چه آمد

که لب بسته خو کرده با این زبونی

چه شد ملتی را که یزدان ز قدرت

همی داد بر اهل عالم فزونی

چنین گشته خونسرد و افسرده آنسان

که گویی کند دیوشان رهنمونی

نه گوشی است ما را که سازیم اصغا

زنای وطن صوت آن یرحمونی

نه چشمی که بینیم خوار اوفتاده

درفش کیان از کیان در نگونی

وزیری که باید مقام وطن را

رساند به اعلی رهاند ز دونی

کند مستبدانه کار و نداند

بود مملکت کنستی توسیونی

وکیلی که باید پی حفظ ملت

کند بی‌قراری کند بی‌سکونی

دم نزع ایران کند با تفنن

به تقلیل تکثیر رأی آزمونی

سرافراز سرکرده‌ای را که باید

به هیجا قشون را نماید ستونی

سرآورده یکسر به طغیان و دارد

چو حیوان سرکش هوای حرونی

خلیل وطن را ز نمرودیان بین

به جان آتش از دردهای درونی

مگر آب شمشیر ابناء ایران

کند کار فرمان یا نار کونی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساس عمیق ناراحتی و ناامیدی نسبت به وضعیت ایران و مردم آن صحبت می‌کند. او از اشک و درد ناشی از وضعیت کنونی کشور می‌گوید و به مظاهر بی‌توجهی و بی‌حسی در میان مردم و مسئولین اشاره می‌کند. ملت ایران که زمانی مورد تأیید خداوند بود، اکنون دچار افسردگی و سردرگمی شده است. شاعر از وزرا و وکلای نالایق انتقاد می‌کند که به جای خدمت به مردم، بر غم و رنج آنان می‌افزایند. او خواستار بیداری و توجه به ملت خویش است و از دردها و مشکلات آنها سخن می‌گوید. در نهایت، او از امید به تغییر و بهبود وضع موجود خبر می‌دهد.