نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ ظهیر فاریابی

ظهیر فاریابی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دلم چون بر سر زلف تو جان بست

برو عشقت درِ هر دو جهان بست

سر زلفت چو زین حالت خبر یافت

به قصد جانِ من، جان در میان بست

تو را کاین رسم و آیین باشد ای جان!

چه بار از وصل تو بر خر توان بست؟

لطافت در جهان روی تو آورد

صبا چیزی از آن بر گلستان بست

شکر در نی چو خطت سبز و تردید

از آن خود را در آن شیرین دهان بست

لبت را لعل خوانم نه ز کان خون

ز سودای لبت در عرق کان بست

ندانم تا چه می خوانی تو زان لب

مرا باری در آن معنی زبان بست

دری کز فتنه بر روی تو بگشود

به دست معدلت صاحب قران بست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به محبوب است. شاعر از دلبستگی و تأثیر زلف و لب‌های معشوق بر جان خود می‌گوید و اشاره می‌کند که عشق او در تمام جهان گسترده شده است. او لطافت و زیبایی محبوب را مورد ستایش قرار می‌دهد و تأثیر آن را بر جهان و گلستان‌ها بیان می‌کند. همچنین، شاعر به ارتباط معنایی و عمیق بین خود و محبوب اشاره می‌کند و در نهایت، از فتنه‌ها و چالش‌هایی که به خاطر عشق به وجود آمده است، سخن می‌گوید. به طور کلی، شعر احساسی و عاشقانه‌ای است که به قدرت عشق و زیبایی معشوق می‌پردازد.