شمارهٔ ۳ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز من چندان که میخواهی وفا هست
از این معنی بگو یک جو تو را هست؟
چه گویم وای دل گویی که جان کن
کنون هم از تو پرسم این وفا هست؟
سلامم را جوابی نیست از تو
بگو در هیچ مذهب این روا هست؟
به غم گفتی برو خون کن دلش را
ز غم واپرس تا خود دل به جا هست؟
چو گویم وصل، گویی وقت آن نیست
به غم قانع شدم اینت رضا هست؟
گر از غم بر درت جان داد سهلست
چو من در شهر عشقت صد گدا هست؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از عشق و وفا میگوید و از معشوقش خواسته که در وفای خود ثابتقدم باشد. او با دل شکسته و غمگینی که از بیتوجهی معشوق دارد، به او این سوال را میکند که آیا واقعاً وفایی هست؟ شاعر به عدم پاسخگویی معشوق اشاره میکند و با ناامیدی، از او میخواهد که لااقل دردی را که به دلش وارد کرده، بپرسد. او خود را در شرایطی میبیند که برای رسیدن به معشوق، تحمل درد و رنج را به جان خریده و احساس میکند که در عشق، بیحد و مرز گدا و مسکین است.