شمارهٔ ۱۵ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خدایگانا بر بنده بندگیت چنانک
نماز و روزه بود بر جهانیان فرض است
و لیک عرض کنم حال خود که نزد صدور
گشایش غم ارباب حاجت از عرض است
معلّق است دلم در کشاکش غم وام
چنانک گویی بین السماء والارض است
به حالتی برسیدم که تا به آب سبوی
هر آنچ وجه معاش من است از قرض است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات و مشکلات خود در قالب بندگی و مشکلات مالی اشاره میکند. او بیان میکند که نماز و روزه بر همه مردم واجب است، اما خود او در حالتی سخت و مشوش است و دلش در کشاکش غم وام و بدهی قرار دارد. او به نوعی در میانه دو جهان، یعنی در بین زمین و آسمان، معلق است و تلاش میکند تا به آب و نفقهای که دارد، برسد، اما همهی آنچه که به دست میآورد از طریق قرض و بدهی است.