شمارهٔ ۱۹ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
صاحب جلد کت از راه ببرد
وین هم از جلدی آن قحبه زن است
ورنه این سیم سر زرین گوش
چه سزاوار چو تو سیم تن است
یک شبی حجره من روشن کن
که به عشق تو دلم مرتهن است
چند ازین غدر که حاجب رگ زد
تا درین زیر چه دستان و فن است
حاجبت رگ زد و گر حق خواهی
حاجبت بابت گردن زدن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر سخن از احساسی عمیق و عشق است. شاعر از درد و هجران خود میگوید و حسرتی که به خاطر عشق دارد. او به زیبایی یک زن اشاره میکند و میگوید این زیبایی شایستهای بیشتری برای او وجود دارد. همچنین از حاجب (نگهبان) صحبت میکند که او را دچار مشکل کرده و مانع رسیدن به عشقش شده است. شاعر درخواست میکند که یک شب حجرهاش روشن شود تا بتواند عشق خود را بیابد و در انتها به انتقام یا حقخواهی اشاره میکند.