شمارهٔ ۲۳ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
فرمانده اکابر دنیا بهاءدین
دوران جاه و عمر تو را انقراض نیست
تا آفتاب دولت تو ارتفاع یافت
کار مخالفان تو جز انخفاض نیست
از بس که چرخ مدح تو در دیده ها نبشت
بر دیده ها بجز ز سواد و بیاض نیست
در حل و عقد حبل متین است حکم تو
زان همچو رشته قدرش انتقاض نیست
گر هست در جهان اثری از شمایلت
جز نکهت ربیع و نسیم ریاض نیست
افتادگان صدمت قهر تو را دگر
تا نفخ صور هم طمع انتهاض نیست
رای تو رایضی ست که گردون تند را
بی جد و جهد او سمت ارتیاض نیست
قدر تو کوکبی ست که از آسمان ملک
تا صبح محشرش خطر انقضاض نیست
شب نیست تا زمانه که آبستن بلاست
کز زادن مراد تو اندر مخاض نیست
بی اذن تو زمانه تصرّف نمی کند
در کاینات اگر چه که مال قراض نیست
گر اعتراض کردم بر شعر دیگران
زان منقبض مشو که گه انقباض نیست
بیرون ز دولت تو چه چیز است در جهان
کز صد هزار وجه بر او اعتراض نیست
جاویذ زی که پیش عطاهای فایضت
بحر محیط بیش ز رشح حیاض نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
نظم فوق ستایش و عظمت فرماندهای به نام بهاءالدین را به تصویر میکشد که دوران قدرتش هیچگاه به پایان نخواهد رسید. شعر بر روی بلندای دولت او تأکید دارد و میگوید که دشمنان او در حال افول هستند. همچنین به ادامه تأثیر او بر جهان و دلها اشاره میشود و اینکه هر چیزی جز زیبایی و خوشبوئی که به او مربوط است، ارزش ندارد. شاعر عظمت حکم و قدرت او را میستاید و میگوید که بدون اجازه او، هیچ چیز در دنیا تغییر نمیکند. این اثر در نهایت بر جاودانگی و ثبات دولت بهاءالدین تأکید کرده و بیانگر این است که در برابر عطایای او، هیچ چیزی نمیتواند ارزش خود را از دست بدهد.