شمارهٔ ۲۴ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خدایگانا آنی که طاق ایوانت
ز راه قدر و محل باستاره باشد جفت
نماند خصم تو را هیچ مهره در گردون
که دست قهر تو آن را به نوک نیزه نسفت
ز حال و قصّه من بنده آگهی دانم
که پیش رای تو پیداست رازهای نهفت
ز روزگار به روزی نشسته ام نه چنانک
دگر دو شب به یکی جایگه توانم خفت
زمین ز خون قزل ارسلان هنوز گلست
مرا ز حادثه صد گل به تازگی بشکفت
بدین که بر سر من رفت هر کجا باشم
چه شکرها که من از روزگار خواهم گفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تلاش و امیدوار بودن به قدرت و قهر خداوند است. شاعر به خداوندی اشاره میکند که ایوانش از قدرت و نور مجلل است و دشمنان را ناتوان میبیند. او به وضعیت خود و مشکلاتش اشاره دارد و میگوید که با وجود سختیها، از روزگار شکایت نمیکند و نسبت به آینده امیدوار است. به جزئیات دردها و خطرات زندگیاش نیز اشاره میکند و به زیباییهای تازهای که از hardships به دست آورده، اشاره میکند. این شعر حس امید و مقاومت را منتقل میکند.