نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰ ظهیر فاریابی

ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

پناه ملت اسلام و قطب آل رسول

تویی که قدر تو بر آسمان زبون گردد

چو از کمان نظر تیر نطق بگشایی

دل فحول جهان از نهیب خون گردد

اگر کنم به مَثَل در حکاتت تقصیر

برین طریق مرا عقل رهنمون گردد

کسی که وجه سباحت تمام نشناسد

به گرد ساحل بحر محیط چون گردد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ستایش یک شخصیت ویژه در جامعه اسلامی پرداخته است. شاعر او را پناه ملت و قطب خاندان رسول الله می‌نامد و بر عظمت و مقام او تأکید می‌کند. او می‌گوید که ارزش این شخصیت بسیار بالاست و حتی در آسمان‌ها نیز قابل مقایسه نیست. شاعر احساس می‌کند که اگر بخواهد درباره او نقصی اعلام کند، عقلش او را به سوی هدایت می‌برد. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که کسی که زیبایی و شگفتی این شخصیت را به‌خوبی درک نکند، همچون کسی است که در ساحل دریا بایستد بدون اینکه عمق و گستردگی آن را بداند.