نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵ ظهیر فاریابی

ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

جلال ملت و دین،تو گمان مبر که دگر

به کبریای جلال تو هیچ کس باشد

به هر چه حکم تو سابق شود چو در نگری

قضا هنوز به فرسنگها ز پس باشد

شبی نباشد کاندر دل و دِماغ عدو

خیال تیغ نه همخوابه هوس باشد

هرانکسی که زند بر خلاف تو نفسی

نخست مرگ گلوگیر در نفس باشد

همای همت تو هر کجا که سایه فکند

به فرّ و مرتبه عنقا کم از مگس باشد

نسیم عدل تو در هر زمین که نافه گشاد

دژم بنفشه و فریاد کن جرس باشد

فنا کله ز سر روزگار بر باید

اگر نه حزم تو شبها درو عسس باشد

به بزم شاه جهان کشف حال بنده بکن

به پایمردی دانم که دسترس باشد

که گرچه عیش من از حد برون پریشان است

و لیک یک نظر رحمت تو بس باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عظمت و جلال خداوند و جایگاه انسان در برابر اوست. شاعر به ارزیابی قدرت و قضا و قضای الهی می‌پردازد و تأکید می‌کند که هیچ چیزی نمی‌تواند در برابر اراده و حکمت خداوند ایستادگی کند. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که دشمنی و کینه نسبت به حق و حقیقت، عاقبتی بس تلخ خواهد داشت. شاعر به امید رحمت و توجه خداوند اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود مشکلات، یک نظر مهربانانه از سوی خدا کافی است تا جان دوباره‌ای به او ببخشد. در کل، این شعر نشان‌دهنده ایمان به عدالت و رحمت الهی و ضعف بشر در برابر بزرگی خداوند است.